روز جمعه با توجه به تنبلی که در وجود ما بالقوه بود ومدتهاست بالفعل شده خوابیدیم تا ساعت 9 همسر هم نبود رفته بود مراسم خلاصه ما هم رفتیم به خواهر و نی نی گلویش سری زدیم و این فسقلی که کمتر از سه کیلو وزن دارد ما را شیفته خود کرده بود که یک لحظه دلمان یه نی نی دخمل خواست کلا با نی نی پسر زیاد حال نمیکنم و بعد استغفار و توبه که خدایا ببخشید من نفهمیدم اشتب شده و اینها و بعد دعا کردیم که همه اونهایی که دلشون نی نی میخواد ایشاالله به زودی صاحب بچه سالم و صالح و خوشمل بشن.اگر همسر از خیال شوم من خبردارشن تا مدتها با ما قهر میکنند از بس ما با سختی بچه ها رو بزرگ کردیم ولی خدا روشکر به هرحال گذشت انشاالله تنشون سالم و روحشون صالح و عاقبتشون بخیر و عمرشون پرخیر و طولانی باشد و تاجی باشند بر سر ما و کمی هم زبان درازشون کوتاه شود تا در آینده شوهر و مادرشوهر از دست شان عاصی نشوند.
خلاصه ما ساعت 11رفتیم تا یک و بعد اومدیم بساط ناهار برپا کردیم و چون همسر دیر مرغ برام اورده بود و ما هم منزل نبودیم سریع سینه مرغ رو به قطعات بسیار کوچولو و به قول بچه ها قلی قلی در اورده و سرخ کردیم با سیب زمینی فراوان و پلو و ساعت دو ونیم ناهار صرف شده و ظرفها شسته که زنگ خونه به صدا درامد دختر 7ساله خواهر اومده بود و مامانش هم سفارش که میره خونه خواهر نی نی نی دار و من هم برم ای بابا من ساعت یک اومدم با همسر شال و کلاه کرده ساعت چهارو نیم رفتیم تا پنج و نیم و بعد بخاطر گلایه های پدر سری به ایشون زدیم قبلا دور و بر بابا شلوغ بود حالا مدتهاست که داداش بزرگمان تهران هست و دوتا نی نی دنیا اومده باعث شدند دوربرشون خلوت بشه تا 7موندیم اما بچه ها زنگ زدند بیاید ما خسته ایم و ما هم اومدیم خونه .خلاصه نتیجه این همه گشت و گذارهای ما روز بعد با نمرات درخشان بچه ها در درس املاء دختر کوچیکه و ریاضی دختر بزرگه برق از سرمان پراند و ما این روزها سعی میکنیم کمتر ددر بریم و از لذت همنشینی با خواهران عزیزمان چشم پوشیده و به امور درسی این نابغه ها بپردازیم که به جای نخبه ،پخمه تحویل جامعه ندهیم .
چون خیلی طولانی شد از امروز ننوشتم شب خوش .خدایا آرامش و سلامتی تنها خواسته ام هست پس آن را برای همه دوستانم هم از تو مسئلت میکنم.