دوستان قشنگ و نازنینم به روز کردن ااین وبلاگ واقعا سخته ولی خوب واقعا دوستش دارم واسه همین تصمیم گرفتم هفتگی بنویسم پس اگر کامنتها دیر جواب میدم ببخشید باید زندگیم رو سروسامان بدم .من رو به مهربونیتون ببخشید .
دوستان قشنگ و نازنینم به روز کردن ااین وبلاگ واقعا سخته ولی خوب واقعا دوستش دارم واسه همین تصمیم گرفتم هفتگی بنویسم پس اگر کامنتها دیر جواب میدم ببخشید باید زندگیم رو سروسامان بدم .من رو به مهربونیتون ببخشید .
دلم به نوشتن نمیرفت اما معجزه صدای آرام بخش دریا ،کنار ساحل شنی همه جا آرووم و صدای خدای مهربان که بنده من همه چیز را برای تو خلق کردم و تو چقدر ناسپاسی.
چشم هایم رو میبندم و فقط به صدای موج های آرووم گوش میسپارم خورشید بسیار زیبا پرتقالی پرتقالی خوشمزه و خوشرنگ کم کم میاد بالا،و این معجزه خدای مهربان من
انگار تمام خستگی ۲۴ساعت پیش که کنار مادر بودم رو میشورد میبرد راستش بخواهید از بودن کنار مادر خسته نمیشوم لذت هم میبرم با تمام سختی ها و خستگی ها و آرووم میگم خدا جون اگه صلاح میدونی مامانم رو به زندگی عادی برگردون و....
خدایا ممنونتم ای هنرمندترین نقاش هستی ای سازنده زیباترین و ماندگارترین موسیقی دلنواز و روح افزا من چقدر خوشبختم که تو را دارم مرا در آغوشت همینگونه آرام و صبور حفظ،کن.
در پناه توام پناه همه دوستانم باش.آمینننننن
سلام روزهاست که ننوشته ام و البته شاید این روند ادامه یابد.چون شرایط روزبه روز تغییر می کند و ثابت نیست سعی میکنم زمان را مدیریت کنم.
۱-بهترین شنونده مشکلات خدای مهربان هست اوست که بی هیچ قضاوتی حرفهایم را می شنود و میدانم هر جا بخواهد پازل های سخت زندگی را به آسانی برایمان حل می کند خدا جون ذوستت دارم کمکم کن که فقط به خودت پناه ببرم.
۲-مهرماه بسیار شلوغی داشتم اولا خدای حکیم را شکر دخترانم یه جا قبول شدند و رفتند سراغ درس خواندن از همین جا بهشون میگم دختران عزیزم نور چشمی های من هر روز دعا میکنم که در هر خالت آرامش همراهتون باشه دستتون رو از دست خدای مهربون در نیارین من میدانم که دوری از ما سخت هست اما زندگی دانشجویی بسیار زیباست از این دوران سخت لذت ببرید و هدفتان از درس خواندن مقدس باشد بیاموزید در فعالیت ها شرکت کنید از تفریحات سالم لذت ببرید از کمال گرا بودن دست بکشید در درس خواندن ؛تفریحات سالم ،معاشرت با دوستان تعادل برقرار کنید تا آرامش و سلامتی روح و جسمتان را لبریز کند .جز توکل بر خدا و امید به آینده و زندگی در لحظه با ارزش ها و چارچوب های اخلاقی و اجتماعی پناه دیگری امن نیست .من از خدای خوبمون روز وشب برای شما و همه فرزندان این سرزمین خوشبختی رو آرزو میکنم.
۳-یه کم بخندیم توی محوطه خوابگاه دخترها چشمم به گربه ها افتاد عین دختر بچه ها حواسم پرت شد و قربون صدقه شون رفتم با کله رفتم تا نزدیکی زمین ولی معجزه آسا نخوردم زمین طفلکی دختر دومی استرس روزهای اول دانشجویی کم بود باید حواسش به مامان شیطونش هم می بود فقط پرسیدم محوطه تون دوربین نداره گفت نه خدا رو شکر کردم وگرنه احتمالا میشدم سوژه فضای بی دروپیکر مجازی که برای افزایش فالوئر چوب حراج به همه چیز می زنند والله منم که نه خیلی محبوب و معروفم به قول نسل جدید خخخخخخخخخ
۴-دخترها که رفتن خونه یه جورایی خیلی ساکته روزهای اول به دختر کوچیکه سخت میگذشت اما چیزی نمی گفت امیدوارم الان بهتر باشه تلاشش رو میکنه که من چیزی متوجه نشم اما خوب میدونم بچه ام اذیته ولی خوب باید تاب آوری رو تحمل کنه.
۵-مامان روزهای سختی رو داشت ۴شبانه روز نخوابید و داروها اثر نداشت و دو روز تقریبا بیهوش بود الحمدولله با مراقبت های شبانه روزی بهتر شده ولی خوب مشکلات بیشتر میشه و ما با همه سختی ها تلاشمون رو میکنیم این وسط هم مرتب از دست هم دلخور میشیم که مسلما شرایط روحی همه شکننده هست و زندگی در شهر کوچک و....دردسرهای خودش رو داره و البته مزایای خودش .حمام دادن مامان رو خیلی دوست دارم اما جابه جا کردنش واقعا سخته نمیدونم این انقباض شدید عضلات چرا کم نمیشه .داروها هم که عوارضش خیلی خیلی زیادتر از فوایدش هست من سعیم رو میکنم که مطالب آموزشی بفرستم تو گروهمون ولی بعیده توجهی بهش بشه ولی من کم نمیارم.
در خلوت خودمون ومادر کف پاهاش رو میبوسم و از خدا کمک میخوام که توان بده صبر بده حوصله بده عاقبت بخیری بده و شفای مادرم را ،مامانم تو بوی خدا رو میدی فدای چشم های کم فروغت تو بخند که دنیا با خنده تو قشنگه منم سعی میکنم بیشتر بخندم هر چند این میمیک صورت من بیشتر اخمو هست ایششششششش
۶-همچنان بازنشستگی بنده روی هواست عزمم رو جزم کردم برم سفت و سخت اعتراض کنم اما عین این طفلکی ها رفتم پرسیدم کی کمیته مشاغل سخت تشکیل میشه اونا هم گفتن احتمالا این هفته منم با گفتن انشاالله مراتب اعتراضم رو مثل اظهار تاسف سازمان ملل همینقدر موثر ابراز نمودم به هر حال تلاش بیهوده به از خفتن هست .
۷-دو تا کار باید انجام میدادم قبلش قشنگ به همه مقدسین درگاه الهی رو زدم رفتم دنبالشون سریع جور شدن حالا کارها چی بود یکی گرفتن تسویه حساب دانشگاه قبلی دختر بزرگه که توی نیم ساعت تموم شد هزینه انصراف هم فدای یه تار موی دختر با اراده و نازنینم
دومیش هم اتاقیهاش بود چون ما دیرتر رفتیم دخترهای ما آخرین نفرات تکمیل کننده اتاق بودن که خدا رو شکر همه از شهرستان بغلی خودمون بودن و دخترهای آرومی بودن الهی که با هم خوب و شاد باشند.
۸-اما دوستان مجازی عزیزم اگه نیستم خوب واقعا گرفتار هستم شاید به طنز بنویسم اما واقعا گرفتاری ها زیاده و کلی انرژی ازم میگیره این جا یه پزشک رفتن معمولی یه روز کامل وقت میگیره و امکانات بسیار ضعیفه اما چاره ای جز صبوری نیست .
در پناه خدا دلتون پرنور و شاد باشه که پناهی جز او امن نیست دوستتون دارم.