چند روز پیش از دردها عاصی بودم و یکی از نزدیکانم میخواست بره شیراز دکتر منم پس از تردید فراوان راهی شدم الهی که هیچ کس سفر درمانی نره و همه برای شادی و گردش و خرید برن سفر
یه زمانی وقتی تو بیمارستان شیفت میدادم دعا میکردم الهی هیچ کس مریض نشه و چون دلم برای دکترا میسوخت میگفتم همه برا کارهای زیبایی به دکترا مراجعه کنن قسمت دوم دعا مستجاب شد بدتر هم شد یه پزشک که کارش درمان هست می افته تو کار زیبایی و حیف از اونهمه درسی که خونده
بگذریم جاده خیلی شلوغ بود تا رسیدم عصر بود استراحتی کوتاه وبعد راهی شدیم به مکافاتی رسیدیم خ زند و نوبت دکتر وکل کل با منشی ها و به بدبختی سونو شدم و اونجایی که ترس داشتم هیچیش نبود ویه جای دیگه مشکلدار بود😅نوبت دکتر مخلاصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰بود نه ناهار خورده بودیم و...از شدت خستگی نتونستم هات داگی که بالاجبار انتخاب کرده بودم رو بخورم شدیدا حالت تهوع داشتم
فردا صبح بقیه رفتن واسه ازمایش من موندم ناهار درست کردم تا برگشتن ساعت سه شد دوباره ساعت ۶باید میرفتیم دکتر بارون بود اسنپ گیر نمیومد ماشین رو خواستیم بیارم بیرون یه پراید زده بود جلو در و شماره هم نزاشته بود زنگ زدیم ۱۱۰گفت پبگیر میشیم خبری نشد دیگه تو بارون رفتیم خدا خیر بده یه راننده ما رو رسوند تو راه هم اینقدر از اوضاع نابسامان گفت وگفت و من دلم خون شد حرفهاش حق بود رفتم دکتر جراح که اونهم گفت عمل گفتم باشه بعد ماه رمضون که دکتر هم گفت ملت رو از دین و روزه زده کردن و...کی دیگه روزه میگیره ؟
گفتم نه واسه خودم برا اطدافیان بخوان از من مراقبت کنن وبرگشت هم راحت ماشین گیرمون اومد ساعت ۱۱شب رسبدیم خونه و روز سه شنبه یه ساعت رفتیم سه راه طالقانی که کلا یه ساعت نشد و اونجا هم تو راه راننده اسنپ درددل میکرد و حال من بدتر میشد و البته الکی هزینه اسنپ دادیم و هیچ چیز نخریدیم دل ودماغ که نداشتیم بودجه مون هم بخور نمیر بود اصلا هوامون عوض هم نشد
تو مطب دکتر که نشسته بودم همه شهرستانی بودن وفقط یه خانم شیرازی کنارم بود متشخص که قبلا گردنش عمل کرده بود ودیسکش عود کرده بود ومن چون زود باهمه گرم میگیرم باهم حرف زدیم وقتی رفت گفتم ممکن بود نگین بانو بوده باشه😂
من شیرازی ها رو خیلی دوست دارم خیلی خودمونی هستند و من راحت میتونم باهاشون ارتباط بگیرم
خدایا سال جدید رو سال ارامش با دل خوش بهمراه شادی و سلامتی و همدلی قرار بده
اصلا امادگی رفتن نداشتم شب هم سه چهار ساعت بیشتر نخوابیده بودم با وجود مسکن ها و دوش ابگرم وماساژ