اقا این پست همه اش غرغرانه وناله وانه هست
به دخترم میگم دوستان مجازی میگن نوشته هات بوی زندگی میده یه لبخند معناداری میزنه که پشتش یعنی هییییی روزگار
یکی از اپشنهای من اینه که میتونم خیلی خیلی بیمار باشم و درد داشته باشم اما تو گروه خانوادگی دم دقیقه مطلب خنده دار بفرستم وچنین است که واقعا همه فکر میکنن تو از غم ها آزادی وغرق خوشی هستی نه بابا یادم به بیت شعری افتاد که روی یکی از صندلیهای دانشگاه با خودکار به خط میخی نوشته شده بود :
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
البته صبورم اما از حد گذشت چون اتشفشان فوجی یاما (اسمش از دبیرستان مونده تو ذهنم نمیدونم اصلا فعاله یا نه)فوران نموده و از گداخته های سوزناک به همه سهمی میرسه
این روزها فقط درد هست و درد سلول به سلول بدنم درد هست طاقت ۱۰دقیقه پیاده روی ندارم حتی ۱۰دقیقه ایستادن معده ام براخودش میرقصه اندرون بدنم انگار دعواشون شده احتمالا گیس وگیس کشی شده از اون کرامپ های دردناک که فقط خانوما درکش میکنند
قلبم هم یهویی یه مکث میکنه بنظرم میگه چهههههه خبرتونه
این وسط عدم مراقبت مامان قوز بالاقوزه دیشب که رفتم گفتن نمیتونه راه بره با بی رحمی گفتم نمیدونم یکی باید خودم رو جمع کنه
واقعا من چی فکر میکردم لودر بودم جرثقیل بودم نمیدونم اصلا من چطور این بدن بیچاره رو میکشوندم انگار فنرم در رفته باشه مثل کسی که اولش گلوله که میخوره هنوز نمیفهمه چه برسرش اومده من دقیقا الان همینم دارم فکر میکنم مرگ چیزی بدی هم نیست والله
فعلا که درگیرم عصر برم نوارعصب ۴اندام بگیرم بدبختی اینه تو شهر درپیتی ما هیچ امکاناتی نیست باید برم یه شهر دیگه حتی یه ازمایشگاه خصوصی نیست اصلا شهری که استخر نداره کوره دهاتم براش زیاده
ووی ننه چقدر غر میزنم بسه دیگه
سه شب پیش رفته بودیم ویلا بفیه والیبال بازی میکردن منم معلولانه اروم قدم میزدم عین این نی نی ها که تازه بلد کردن راه برن کتاب صوتی برتری خفیف گذاشته بودم رفتم توی کوچه که روبروم ماه بود ماه عین یه پولکی سکه ای خوشمزه بود نورش افتاده بود تو دریا وچقدر دلبرانه چقدر زیبا چقدر رمانتیک خارج از های وهوی ویلا راه افتادم اما زوره به خدا زوره قدم زدن هم برات سخت باشه اه دوباره غر زدم که اشکمم دم مشکمه بی خیال بابا
ما فکر میکنیم خیلی قوی هستیم البته که هستیم اما تهش له ولورده ایم
اما اخرش یه دعوا با خدای مهربونم
کجا جبران میکنی نمیدونم اصلا طلبکارم اره چرا؟ اخه مگ بنده با بنده فرق داره ؟من خسته شده ام خودت یه راهی برام باز کن من روت حساب کردما
من نمیدونم هر کی خربزه خورد پای لرزش هم میشینه میخواستی من رو نیاری این دنیا تا الان هم خیلی بچه خوبی بودم زیاد بازیگوشی نکردم باید هوامو داشته باشی باید میدونی چرا (با لهجه اون هنرپیشه بخونید) ؟اخه من که غیر تو کسی رو ندارم اصلا خودت بیا قضاوت کن همه بودنها نصف ونیمه هست 😟
برمیگردم با انرژی والله بادمجون بم افت نداره
فقط پام رسید اون دنیا باید قبل از سوال نکیر ومنکر اونقدر غربزنم که خودشون فرار رو برقرار ترجیح بدن اخه ایم شد زندگی؟
برم اون کاغذ لای قران رو دوباره بخونم لازمم شد "خدایا غلط کردم دیگه ناشکری نمیکنم"
دیشب گفتم تو جمع خانواده پدری اقا هر وقت من رفتم اون ور زمین (هی اون ور اب که قسمت نشد)برا من مراسم نگیرید یه تنبک و ساز بیارید و بخندید 😅😅😅
حال دلتون خوش