بنظرم اولین باره که من اینقدر خونه بودم و خونه بابا نرفتم روز یکشنبه مامان زنگ زد کجایی گفتم خونه گفت کی برگشتی منم که عوض راستگوم 😅گفتم دیروز گفت مرحبا از دیروز برگشتی و به ما سر نزدی؟گفتم مادرمن اونموقع ها که بچه ها کوچیک بودن و سرکار هم بودم و سرم اونقدر شلوغ بود روزی سه بار بهتون سر میزدم الان فکر نمیکتی حتما نمیتونم که نمیام ؟ قانع شد😂😂
روزها میگذره و من شبها تا ساعت ۳بیدارم و ۵هم پامیشم دارو میخورم و بعد ساعت ۷یه داروی دیگه اینهم یه برگ دیگه ای از زندگی منه از بس برا هر اتفاقی که افتاد نق زدم سه چهار روزه دارم بی خیال میگذرونم البته اگه بتونم هی از اونهمه نق وغر واوقات تلخی و...به کجا رسیدم فقط تصویر یه مامان غرغرو و همسر نق نقو ازم به جا میمونه😂😂😂😂بعدها حتما دخترام برا نوه هام تعریف میکنند البته اگر نسل جدید علاقه ای به بقای نسل داشته باشند .
برای صدف قشنگم
صدف جان شماره ها واینستاهاتون رو برام بزار واسه هر سه تاتون خوشحالم که دارید به ارزوهاتون میزسین اما واقعا از ته دلم ارزو میکنم که این کشور جوری بشه که جایی برای موندن با دلی خوش و خاطری ارووم باشه
خدای مهربانم سلامتی ثروت فراوانی دل خوش عاقبتی زیبا و یه قلب مهربووون وپاک به همه مردم کشورمون عطا کن که از گوشه گوشه این خاک فقط صدای شادی به گوش برسه آمین