دیشب همسر که برگشت از حال پدر ومادرم پرسیدم گفت بابات کمی ناخوش احوال بود انگار تب داشت مادرتدگفت بهت نگم گفتم تو هم که اصلا نگفتی اول شال وکلاه کردم گفتم برم من که شبها بی خوابم حداقل برم از بابا پرستاری کنم اما همون موقع چنان سردردی من رو گرفت که فقط دو تاقرص خوردم یه استامیوفن ۵۰۰یه دونه سیتریزین و یکساعت بعد سردرد بهترشد اما خوابم نمیبرد بلند شدم دیدم دختر کوچیکه تازه بیدلرشده میخواد سالاد الویه بخوره یه برش نون پروتینه برداشتم و بایه ق سالاد خوردم وکتاب صوتی رو تنظیم کردم وخوابم برد صبح اماده شدم به دختر بزرگه گفتم ناهار با شما و مرغ هم از شب اب پز کرده بودم همسر ساعت ۶میخواست بره سرکار من رو رسوند داداش کوچیکه داشت به بابا صبحونه میداد و قرصهاش رو داد ویه لیوان بزرگ اب هویج هم دادش و بابا خوابید توی چشمهاش پر از گله بود هیچی هم نپرسید که کجا بودی؟ داداش بنده خدا رفت سرکار در حالیکه شب رو پیش بابا بود.
اون که خوابید من برای مامان صبحونه کره بادوم زمینی وشیره خرما دادم به زور دوسه لقمه خورد و یه نیم لیوان اب هویج هم به زور من خورد. بعد اشپزخونه شون و هال رو جارو زدم و برای بابا یه قرص ویتامین سی انداختم تو اب سرد با چند تکه یخ که کامل خورد بعد ازش پرسیدم ناهار سوپ میخوره گفت نه غذا میخوام 😂 دیگه مرغ درست کردم براش
داداش ها یکی یکی سر زدن و چند دقیقه ای میموندن و میرفتن ساعت ده ونیم همسر اومد دنبالم انگار بابا راضی نبود برم اما سردرد من دوباره شروع شده بود درجه گذاشتم نیم درجه تب داشت با کمک خواهر بزرگه بهش قرص دادیم و من برگشتم خواهر بزرگه بنده خدا با همه خستگیش موند.
منم برگشتم همون ساعت ۱۱ناهار خوردم داروها رو خوردم خوابیدم والان با یه سردرد بدی داریم مینویسم احتمالا عوارض داروها باشه
یه پزشک تهرانی بامرام داشتیم از یه خانواده سرشناس همیشه میگفت علم پزشکی شایعاتیست معتبر شده و نمیشه اونقدر بهش استناد کرد ونمیشه هم انجامش نداد حالا من میترسم داروها رو نخورم وقتی میخورم کل سیستم داغون بدنم داغونتر میشه
پست قبلی رو برداشتم خیلی بار منفی برام داشت داشتیم با همسر صحبت میکردیم که چرا از ۲۰۰نفر ادمی که از ساعت ۱۰صبح در مطب معطل بودن فقط ما سه چهار نفر معترض بودیم ایا ما تحمل نداریم؟؟ ایا بقیه راحت زیر بار حرف زور میرن؟؟ من اولین بارم بود برا چک بعد عمل میرفتم بقیه بار چندمشون بود ومیگفتن همیشه اوضاع همینطوره
و همه هم میدونستن بازیچه فضای اینستاگرام هستند بدون نوبت دهی کل راهروها ومطب دچار بلبشو از هجوم بیمار میشه و دومنشی چیتان پیتان کرده گوشی به دست برای پیچ اقای دکتر استوری میزاشتن و زیر استوری با تیتر بزرگ نوشته بودن بیماران دکتر که طبق نوبت حضور یافته اند؟؟
دروغ به این بزرگی کلا من هم در سیستمی که دروغ باشه دیگه ذهنم نسبت بهش صاف نمیشه
در دنیای که روز به روز ظاهرها زیباتر چهره ها به لطف بوتاکس جوانتر و به لطف انواع متدها ظریف تر بسیاری از باطنها روز به روز وقیح تر و حال بهم زن میشوند
نگاهی به اسمان میندازم میگم خدا میشه چند دقیقه استپ کنی یه ریستی کنی دنیا رو اوضاع خیلی ناجوره ها یه مدیریت بحرانی یه چیزی بعد یه نگاهی به کل تاریخ بشریت میندازی میبینی تا بوده همین بوده انگار این دنیا با وجود ادمیزاد جایی برای ارامش نیست.اون فرشته ها حق داشتن موقع خلقت ادم معترض باشن والله😂😂😂😂😂