کمکم کن بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر بدهم
کمکم کن بپذیرم که نمبتوانم مسئول نگاه بقیه باشم
کمکم کن بپذیرم مادرم به خودش رحم نمی کند و نمیتواند از خودازاری وفداشدن برای بقیه دست بردارد.
کمکم کن برام مهم نباشه ادمی که سالی یکساعت میاد خونه بابام وهمون لحظه بابا و مامانم تنها هستند فکر میکنه ما اونها رو رها کردیم عقلش نمیرسه که ما ۹۰درصد اوقات فراغتمون کنار اونهاییم بقیه اش مجبوریم بریم سرکار وگرنه از کجا نون بخوریم و چطور مسئولیتهای دیگه رو انجام بدیم خدا وکیلی از ۱۰سالی که نوشتم بخونید در کدوم ماهش فراغت داشتیم در حالیکه مادر ما خدا رو شکر بیماری زمینه ای نداره فقط بعلت بیش از اندازه انجام دادن کارهای بیخود و اهمیت به همه به غیر از خود ودختراش داره از پا میفته ما هم خسر الدنیا والاخره ایم هم وقت میزاریم هم غر میزنیم و انگار هیچی
کمکم کن قبول کنم همسرم پذیرفته کار کند بیش از توانش بدون توجه به حقوقش و اولویتش کار بی مزد باشد که یه وقت مدیون نباشد و راضی باشد بهمین حقوقی که فقط کفاف خوردخوراک بدهد و حاضر نشد شغل دومی باهم دست وپا کنیم پس حداقل برکت بده
کمکم کن بپذیرم عقاید فرزندانم با من فرق دارد و خودم وانها رو با اصرار ازار ندهم
کمکم کن اینقدر احساس قربانی شدن در زندگی نداشته باشم و توانم بده ادامه بدهم به همه امید میدهم اما خودم از کوزه شکسته اب میخورم
کمکم کن بتونم داروهام رو ادامه بدم هر چند تاثیرشون فقط مقطعی بود دوباره دارم برمیگردم سرپله اول
کمکم کن اروووووووم باشم و بهم لذت توکل رو بچشان میدونی با رقص یک گل با دیدن یک ابر پشمکی با نگاه به یک پروانه با لبخند یک کودک چنان سرمست میشم ارامشم بده آرامشم بده
کمکم کن اینقدر سختی های زندگی برام یادآور نشه بهم فراموشی بده که اون قسمتها رو از باد ببرم
چی میشد یه نشونه خوب بفرستی برام بفرست به کی رو بزنم وقتی جز تو کسی رو ندارم
آنکه می خندد بی غم نیست بی غم نیست بی غم نیست