امروز من نتونستم برم خونه بابا کلا حالم بد بود واقعا داره این حال بده کلافه ام میکنه از نظر روحی نیاز دارم برگردم اداره از نظر جسمی توان ندارم نمیدونم چکار کنم؟ شاید عوارض فلوکستین هست الان ۴۰ روزه که میخورم باید بدنم عادت کرده باشه بهش ولی نمیدونم چرا اینقدر بد بودم عصر بعد از گرفتن یه دوش کمی بهترشدم با همسر اومدیم دور بزنیم ولی یه راست رفتیم خونه بابا حالا دم در هال خوابیده بود وگفت بیا پماد جدید اورده برام( داداش دومیم )خلاصه یه جاهای پهلوهاش که با زمین تماس داره کبود میشه تخت و تشک مخصوص داره استفاده نمیکنه خلاصه داشتنم ماساژش میدادم گفت که راضیم به مردن همیشه این رو میگه و من هی میگفتم بابا این حرفها چیه و....ایندفعه بهش گفتم خوب پاشو پاشو بریم بندازمت تو دریا😂😂😂😂هم ماهی ها سیر میشند هم تو به ارزوهات میرسی گفت نه الان پماد زدم فردا بریم گفتم نههه دیگه کار خیر نباید به تعویق بیفته پاشو🤣گفت اه چرا من رو بندازی؟ خودت رو میندازیم دریا گفتم من که دوست دارم زندگی کنم بچه هام بهم نیاز دارند اشاره کرد به همسر گفت .....بندازیم همسر گفت حاجی من که مشکلی ندارم با زندگی اقا بالاخره بابا خندید وکوتاه اومد 😅😅😅😅
حکایت اون فردی هست رفت بره زیر ریل قطار با خودش نون برد گفتن نون واسه چی گفت اومدیم قطار رد نشد از گشنگی نمیرم که😂😂😂😂😂
بساطی داریم ما
خدایا حعظ کن پدر ها ومادرهامون رو و توان بده به همه مون که بتونیم روسفید باشیم ❤️❤️❤️❤️