نصفه شبه خوابم نمیبره فردا باید برم ماموریت جلسه اموزشی داریم
دیروز تو اداره اولین جلسه مسئول واحدها بود وای رییس توپش پر بود و الکی شاخه شونه کشید هیچکی صداش در نمیومد ومن دیوونه که نمیتونم عادتم ترک کنم شروع کردم حرف زدن و البنه به مذافش خوش نیامد و انتهای جلسه به معاون گفتم آقا عیب شما اینه بدون برنامه ریزی میخواین به هدف برسید نمیشه وای کل ساختار اداره توی ۸سال گذشته که دوتا رییس بومی داشتیم به فنا رفته من یکی که به هر کی کاربلد ومنطقی و منصف ومشورت پذیر هست بسیار تمایل دارم رییسمون باشه میخواد از کره مریخ بیاد یا از سواخل افریقا والله
بعد چون زیر قولم به خودم زدم که دلسوزی بیجا نکنم کلی اعصابم خورد بود قبل تموم شدن جلسه اجازه گرفتم رفتم به بابام سر زدم خدا رو هزار بار شکر فشارش ۱۱بود حالا از این ور بوم داریم میفتیم😅😅😅 مامان هم بیدار کردم بهش صبحونه دادم موهاش شونه کردم کرم زدم دست وپاش بعد همسر من رو رسوند اداره سردردم شدید بود چون از ۳نصف شب بیدار بودم اومدم خونه ناهار خوردم خوابم نبرد دوباره رفتم پیش مامان اما از سردرد داشتم میمردم قرصش دادم اومدم خونه به بدبختی نماز خوندم خوابیدم تا ساعت ۹بعد با همسر رفتم بیرون شلوار دخترم رو تعویض کردم و یه ذره خوراکی گرفتیم اومدیم خونه و شب باز تو فکر اداره بودم گفتم بی خیال بابا این ذهن بازیگوش چموش رو ارووم کردم و خوابیدم صبح دیر بیدار شدم لوبیا سبز گذاشتم گاز واماده شدم رفتم اداره نشستم به خوندن فایل ها و اشنایی به کار جدید و یکی دیگه از معاونها رو دیدم کفتم والله یه توبیخی رییس به خودش بزنه چون همه کارهاشون رو انجام دادن غیراز هماهنگی برون بخشی که وظیفه رییس روساست خنده تلخی کرد رفت معاونین اداره ادمهای شریف ودلسوزی هستند رییس هم ادم خوبیه اما به درد کار ما نمیخوره اما امان از ......بی خیال
باز اجازه کرفتم ۲۰دقیقه وقت گرفتم رفتم خونه بابا ابحی وزن داداش بودن فشار بابا ۱۰بود و براشون سیب پوست کردم و دادمشون ماکان گفت فشار منم بگیر فشارش ۸بود باز موهاش شونه کردم سربه سرش گذاشتم که موهات رو کوتاه کنم و مش کنم🤣مامان خوشگل من
باز دست وپاهاش،رو کرم زدم برای اینکه بابا حسودیش نشه زود رفتم دست وپا وصورت اونم کرم زدم😅داداشم رسوندم اداره بعد اداره له ولورده بودما ناهار هم دختر بزرگه عشق مادر زحمتش کشید ماشاالله خیلی دستپختش بهتر منه و البته کلی منت کشی کردم پشت تلفن اونم با ناز وعشوه بالاخره قبول زحمت کرد خدا رو شکر بابت بودنش الهی تنت سالم باشه مادر و خوشبختی و سلامتی وعاقبت بخیری همراه همیشگیت باشه قشنگم
خوابیدم بیدار شدم حالا نمیدونستم صبحه یا شب🤣🤣🤣پا شدم نماز خوندم لباس پوشیدم دخترا گفتن هان کجا؟ ما اصلا تو رو امروز ندیدیم گفتم زود برمیگردم رفتن خونه بابا همان وگیر افتادن تا ۳ساعت بعد همان ولی دیگه دارم با لذت براشون کار میکنم استرس از من موجود زود رنجی ساخته بود که همش حس قربانی بودن داشتم اما الان خدا رو هزار بار شکر بهترم بالاخره اومدم خونه کوچیکه کلی من رو چلوند و ناز کرد که چرا امروز ندیدمت ❤️❤️❤️بعدش هم مشغول دوستهای مجازی بودم و .....
هنوز نخوابیدم دوش گرفتم بلکه خوابم ببره اما خواب بازیگوش شده نمیاد توی چشمام .
شبتون پر از نگاه خدای مهربون ❤️❤️❤️