سلام دوستان عزیزممم یه عذرخواهی اول بابت دیر تایید کردن کامنتها خصوصا دختر خوش قلبمون گیل پیشی دوست داشتنی.نمیدونم چرا اینقد تنبل شدم در نوشتن .
ماه رمضون داره تموم میشه و متاسفانه من زیاد استفاده نکردم نمیدونم چرا اون حس وحالش نبود فقط سه تا شب احیا رو رفتم مسجد محله که شاید خدا من رو قاطی بقیه قبول کنه در مهربانی و بزرگی خدا که شکی نیست اما در ناخالصیهای من..... 😔😔
از ۵فروردین هم سرکار بودم البته ۴فروردین هم کشیک دفتر بودم و اداره در سکوت و فقط ۳نفر که شیفت بودیم و هر کسی مشغول ارسال امار و.... سکوت اداره هم برای خودش لطفی داشت.
نمیدونم چون سنم رفته بالا یا اثرات تراپی هست که از وضعیت موجود راضی ترم و این خیلی خوبه برام چون حرص وجوش زیاد فقط انرژیم رو میگرفت و یه عذاب وجدان ......
برای سال جدید باید روزانه روزه سکوت کوتاه مدت بگیرم .یک دقیقه مکث قبل از حرف زدن رو تمرین کنم نصیحت نکنم تا ازم نظر نخواستند نظر ندهم .دوستانم با بزرگواری به حرفهام گوش میدهند اما شاید اذیت بشند باید حواسم رو جمع کنم.
کار کردن رو دوست دارم اما واقعا باید کم کم به فکر یک کار نیمه وقت باشم قسمت فرهنگی اداره رو دوست دارم دوسال هست یه قسمت کوچولوش دست من هست پارسال ۸تا مقام امسال ۱۰تا مقام بچه هامون کسب کردند خیلی خوشحالم چون با خواهش،والتماس ثبت نامشون کردم واینکه ۱۰۰نفر رو ثبت نام میکردم فقط شاید ۴۰نفر موقع ازمونها میومدند واز اون تعداد ۱۰تا مقام کسب کنند برام خیلی شیرین بود.کارهای تخصصی ام هم نصفش،رو رواله و نصف دیگه اش به خاطر نبود بودجه ونیرو انجام نمیشه حرص خوردن و دویدنم فایده نداره .برنامه ام اینه تا اخر شهریور بمونم و بعد همکاری که از مرخصی زایمان برمیگرده و مسئول قبلی برنامه هست برنامه رو بهش بسپرم و برم مرخصی و بعد درخواست بازنشستگی ۲۵ساله بدم و اگه شد قسمت فرهنگی رو بیام داوطلبانه برای مشغول بودنم ادامه بدم.خیلی دلم میخواد برم ارشد مشاوره بخونم و برم توی مدارس واسه مشاوره چقدر ارزو دارم.
چند روز قبل از تحویل سال یه دختر ۱۷ساله خودخواسته رفت و من بخاطر آشنابودن با فامیلهاشون رفتم مراسم دلم برای مادرش کباب شد مادری که تمامش را برای بچه هاش گذاشته بود و دختر زیبایی که دیگر نبود و مرگی که در هاله ابهام مانده و حرفهای صدمن یک غاز مردم که مصیبت مادر را صد چندان میکرد چقدر دلم میخواست میشد کمکش کرد بحث اقتصادی نبود بحث سختگیری نبودو....
دلم میخواد همه نوجوانهامون رو که دارند قربانی سهل انگاری ماها میشند در پناهم بگیرم اصلا برچسب ها رو بندازم دور .با خیلی هاشون که در فضای واقعی ومجازی حرف میزنم مشکل اختلال رابطه عاطفی با خود خانواده واطرافیان هست وفضای مجازی رهاشده.
ببخشید نلخ نوشتم یه مشکل دیگه که واقعا داغوونمون کرده که هر راهی میریم حل نمیشه دوطرف لجوجانه دارند زندگی ربع قرنی خودشون رو به فنا میدن دلیل اصلی هم بلد نبودن ارتباط،و کوتاه اومدن هست براشون و برامون دعا کنید که واقعا همه مون داریم زجر میکشیم و این وسط خدا رحم کنه به اونهای که عامدانه کار رو سخت تر میکنند.که زمین گرد هست.
اما در خانه کوچک ما غروبها سفره ساده افطاریمان پهن میشود و دلخوشیم که خانواده ایم و کنار هم روزه هایمان رو باز میکنیم و خوشحالم که امسال باهم مهربانتریم .و میدانم قدر داشته هایم را باید بدانم حتی اگر نتوانیم خواسته های کوچک بچه هایمان را براورده کنیم اما من دوباره به همون خود واقعی ام برگشته ام اگر قلبهایمان به هم نزدیک باشد و مهر ومحبتهایمان به هم بی دریغ باشد با تمام کمبودهای مادی میشود ساخت و وجود خانواده کنار هم بهترین ثروت هست .و برای اینده بهتر تلاش،میکنیم .
خدایا عمر ومال وجان ما را پربرکت بگردان و تا زمانی که در این کره خاکی مهمان هستیم آنی و کمتر از آنی ما را به خودمان وا نگذار که برما اعتمادی نیست.
در پناه دوست شاد و سرافراز باشید.