سلام دوستان مجازی دوست داشتنی چقدر نبودم حوصله نوشتن نبود زندگی همیشه بالا وپایین داره هیچ کس خوشبخت یا بدبخت مطلق نیست.یکی از علتهای حال بدم بی توجهی مادر به سلامتیشون هست اونقدر که بیش فعال هست مثلا من تو اشپزخونه دارم ناهار میپزم نگاه میکنم تا از پله های بالکن رفته تو حیاط و وظیفه خطیر شهرداری یعنی اب دادن به درختان خیابون رو اونم با سطل نه شلنگ انجام میده☹️و فراوان از این موارد و نتیجه اش شده انواع بیماریهای اسکلتی که جدیدا مچ پای راستش شدیدا ورم کرده و بهش میگم خوب شبها پمپرز بپوش نخوای بری سرویس تا مچ پات بهتر بشه میکه خدا نکنه من اینجوری بشم میگم خدا چکار داره تو یه جا بشین مادر من اگه چیزیت شد😂گرفتاری داریممم الان ۶ماهه نزاشتیم اشپزی کنه ظرف بشوره جارو کنه مهمونداری کنه اما دریغ از یه ذره تغییر
اما اوضاع اداره در جلسه روز شنبه که تشکیل داده شد و در پی مدیریت ریاستی که نزدیک دوساله اومده و همش میگه من که در جریان نیستم حرصم گرفت گفتم خوب باید در جریان باشید والله به جای امور بهداشت ودرمان سر در امور فرهنگی و ...کردن نتیجه اش همینه هر جلسه ای که میره همه معاونها رو با خودش میبره و اکثر اوقات اداره بدون رییس هست و از طرفی اومد بین دوتا واحد رو انشاالله ناخواسته بهم بزنه و من پیش دستی کردم کارد میزدی خونش نمیومد.حسابی کفری شدم برادر من وقتی مدیریت مجموعه ای در تخصصت نیست یا حرفی نزن یا محترمانه بروووو.ادعای فروتنی هم در نیارید.خدا نکنه حرفی بزنه انتقاد کنیم تخس میشه وحشتناک ولی دیگه حرفی نمیزنه اما خوب اداره رو به زواله و شده جولانگاه یه سری افراد که ......
چند روز پیش رفتم ام ار ای تو فاصله رفتن من دخترا رفتن خریدن وبرام کفشدوزک چسبی گرفته بودند بردم اداره و توهراتاق یه دونه چسبوندم به پتوس ها خیلی قشنگ شدن به دوستای خاصم سه تا کفشدوزک دادم خیلی خوشگل بودن🥰کودک درون نیست نی نی درونه🤭🤭
اما اتفاق خوب بارش رحمت الهی بود و یه هوای دل انگیز وصدای قطرات بارون با صدای جلز ولز ماهیتابه که داشتم ماهی قباد سرخ میکردم و رشته پلو که تهش رو گوجه گذاشته بودم و سبزی تازه جاتون سبز بود.و بالاخره یه ناهار دورهمی خونواده ۵نفره ما.
اما دورهمی فامیل یه شب برگزار شد که دیگه رونقی نداشت برای جمع شدنمون دعا کنید .این جمع شدنها حکم تفریحات سالم برا بزرگترا وبچه ها داره .و از خیلی اسیبها جلوگیری میکنه.هفته اینده دخترا امتحان کنکور دارن امیدم به درس خوندنشون نیست بیشتر امیدم به دعاهای شماست که هر وقت ازتون خواستم دعاکنید بعدش حالم بهترشده من رو یادتون نره.
چند تا گلدون بی استفاده داشتم بردم در حیاط تو کوچه توشون گل کاشتم خدا کنه زود رشد کنند و قشنگ بشند وباعث بشه لبخند رو لب یه نفر هم بیارن که از توی کوچه رد میشه خوبه.
مواظب خوبی هاتون،قلب مهربونتون،ذات خوبتون باشید همینکه بدی هیچکس رو نخواید و سعی کنید محبتهای کوجولو کوچولوتون رو به بقیه ابراز کنید خودش کلی دنیارو قشنگ تر میکنه