این کامنت خیلی قشنگ بود از طرف یه انسان فرهیخته و خیلی خیلی خاص که برام خیلی عزیز و محترمه گذاشتم شما هم بخونیدش:
(حکایت گمشده توی یه جزیره رو شنیدی؟
طرف از خدا میخواد که کمکش کنه و نجاتش بده
یه قایق از دور میاد سمتش ولی باهاش نمیره و بهش میگه خدا نجاتم میده و کار تکرار میشه و ایشونم نمیره و همچنان منتظر بود خدا نجاتش بده
اون آدم توی اون جزیره میمیره و میره اون دنیا
از خدا میپرسه من ازت کمک خواستم چرا نجاتم ندادی
خدا در جواب میگه من چندبار برات یه قایق فرستادم چرا از فرصتت استفاده نکردی)
این مصداق همون حدیث هست که میگه خداوند روی زمین کارگزارانی دارد که بوسیله آنها نیاز مردم رو برطرف می کنند.
اما خوب این کارگزاران هم خانواده های دارند که معمولا خیلی از کمک به بقیه خوشحال نمیشن.با وجود اینکه در رفاه کامل هستند و شاید باعث یه سر سوزن ناراحتی بشه.کمک نگرفتن واسه همینه.حالا این کارگزار اعظم کلا یه کاری که انجام میده بخاطر کوچک بودن محیط و روابط،خیلی نزدیک همه با هم سریع خبر همه جا پخش میشه واسه بقیه رسیدن به هدفشون مهمه از هر راهی اما من سخته برام شاید کارمن غلط باشه اما خوب چکار میتونم بکنم تغییر سخته .و این شده جز شخصیتم.
باز هم ممنونم از اینکه برام وقت میزارید در پناه حق باشید عزیزانم