شیرازم شهر گل و بلبل شهر حافظ،و سعدی هر چند من واسه رفتن به دکتر اومدم اما عصر باروون قشنگی اومد تموم خستگی ها و دردهام یادم رفت تنهایی تو خیابون زیر باروون رفتم بعد وسط راه همسر اومد با اون قدم زدیم آخ بارووووون نم نم من عاشقتم دلباخته ات فقط،دلم میخواد راه برم با هر کی باشه تنهایی؛ با بچه کوچولوها .نم نم باروون حالم رو خوب میکنه مرسی خدا جون شاید بارون اشک شوق تو هست که دلت غنج میره واسه اون بنده های پاک و مخلص و باصفا.مثل اون آقای شیرازی فروشنده که آدرس اش فروشی ازش خواستم چقدر مهربانانه آدرس رو نشونم داد یا اون خانوم دکتری که امروز رفتم و چقدر متعهد بود .کاش،میشد منم یه بنده خوب تو میشدم بی منت مهربووون بودم هر کاری از دستم برمیآمد در طبق اخلاص میزاشتم و هیچ وقت از خوب بودن پشیمون نمیشدم.اخ خداجون میشه منم توی همین محله شیراز کنار اون مسجد باصفای المهدی که یه شب با همسر رفتیم صاحب یه خونه کوچولوی نقلی با یه حیاط گوگولی بشم که توش،ده تا گربه چاقالوی دلبر شیرازی پرسه بزنن و من و دختر کوچیکه قربون صدقه اون چشمای خمارشون بشیم میشه من بیام بنویسم این آرزو تیک خورد .پس کمکم کن از این پیله محافظه کاری بیام بیرون .دل به دریا بزنم و ذهن فقیرم رو غنی کنم .
خدایا هزاران بار شکر واسه نعمتهات واسه سلامتی دوباره تینای عزیز،واسه درس خوندن ماناواسه هدفمند شدن صدفووووم واسه آشیونه عشق نادیا واسه تلاشهای قشنگ یکتا واسه نقاشی های دلبرانه رها واسه حرفهای دلسوزانه ویدا واسه بودن آدمهای خوبی که هوای همه دخترهای مجازیم رو دارن واسه بودن بابای اندیشمند مجازی دوست داشتنیم و داداش فرهیخته واسه بودن دسته گلهای زندگیم .همسرم.خانواده ام و همه دوستان نازنینم چه واقعی چه مجازی که مرتب سر میزنن ازم حالم رو میپرسند و گوشه ذهنشون من رو یادشونه.
خدایا من خیلی وقتها نابینا میشم از وجود نعمتهای سرشارت و نق میزنم تو من رو به کرمت به مهربانیت به بزرگیت به عظمتت ببخش و پناه همه مون باش.
شبتون آرووم در پناه خالق باران.پر طراوت باشید.