قشنگ ترین جمله ای که درمورد سال جدید دیدم:
یه دفتر داری با ۳۶۵برگ خالی لطفا قشنگ بنویس.
آرزو میکنم هم بهترین روزها برای همه مون باشه هم زیبا زندگی کنیم خوش قلب ؛صداقت و نجابت و انصاف و یکدلی در رفتارو کردار وگفتارمون باشه.
خوب هفته ای که گذشت من کار مفید زیاد نداشتم شب اول احیا که رفتم محله خودمون شب دوم هم که پیش مادر بودم باهم رفتیم مسجد اونا.خوب چون مادر عین یه دخمل بازیگوش آرووم و قرار نداره و مدام میخواست بلند شه یه لحظه متوجه شدم داداش کوچیکه پشت پرده عین ما ردیف آخر به دیوار تکیه داده برای اینکه مادر آرووم بشینه جای مادر رو عوض کردم و به داداش هم گفتم جاش رو عوض کرد و اینطوری شد که مادر این ور پرده و داداش اون ور پرده حالا تجسم کنید مادر دم دقیقه گوشه پرده رو کنار میزنه.خوبی مسجد اینه که بیشتر افراد فک وفامیل مادر هستند بیشتر دایی و پسردایی ها هستند یه جورایی مسجد خانوادگی محسوب میشه.
شب سوم هم نشستم تو حیاط خیلی خیلی کوچولو مسجد که کم کم دختر کوچولوهای فامیل اومدن کنارم نشستن یه چیز قشنگ دیدم روبه روم دو تا دختر خانوم بودند یکی بسیار محجبه که میشناسمش دختر اجتماعی هم هست و دوستش که با پوشش مرسوم امروزی یعنی یه تور نازک و با یه آرایش بسیار زیاد کنار هم قرآن به سر گرفته بودند و قبل از قرآن به سر دختر خانوم دوم اومد و به من و دخترکوچولوها گفت براش دعا کنیم لبخند زدم گفتم شما هم برای ما دعا کن انشاالله حاجتت برآورده به خیر بشه.خوشحال بودم که مسجد مامنی براش بود و اومده بود.با خدا حرف بزنه
مسافر کرمانشاهی عزیز هم بهم زنگ زد و کلی تشکر کرد و خدا رو شکر دیروز به شهرشون برگشته بودند.الهی که حال دلشون خوش باشه.
بکی نوشته بود برام زمین گرده منم واقعا این رو باور دارم یعنی تو زندگیم اگر از هر چیزی ایراد گزفتم یا حتی تو دلم بهش فکر کردم یه جورایی در موقعیتش قرار گرفتم .مثلا حدود ۲۴سال پیش یه خانمی بود همسایه مون خیلی محجبه بوداما دقیقا ۳تا دختر داشت و البته دوتا پسر هم داشت که دخترها از نظر حجاب خیلی آزاد بودن و من تو دلم گفتم چطوری میشه آخه و الان خودم همین شرایط رو دارم با این تفاوت که اون زمان اون حد آزاد بودن مرسوم نبود و من فقط تو ذهنم گذشته بود و به زبان هم نیوردم.والبته دخترانم عشق های من هستند و بسیار نجیب هستند.
یا اینکه خواهر کوچیکه ۶تا النگو گرفت خیلی هم خوشگل و به دستش میومد بعد من اون موقع از اینکه یکی ۶تا النگو دستش بندازه خنده ام میگرفت و البته به شوخی اذیتش هم میکردم که چه خبرته حالا از قضا پارسال که میخواست خونه بخره من ۳تا از اون النگوها رو برداشتم و سه تا هم خواهر دیگه برداشت و من دیروز اومدم دو تا از دستبندهای که با عشق و علاقه خریده بودم و کلی هم پول اجرت داده بودم و خیلی کم دستم کرده بودم دادم آبجی و اون سه تا النگو کذایی رو برداشتم باشد عبرت بگیرم که الان مورد متلک و خنده آبجی کوچیکه قرار بگیرم.میخوام امشب هم دستم کنم.
خلاصه هر کی رو قضاوت کنم سه سوت خدا حسابم رو میرسه.
این ماه قرآن نخوندم و این اذیتم میکنه نصف ماه رو که شرایطش رو نداشتم دیروز هم کلا به دکتر رفتن گذشت اما این برنامه زندگی با آیه ها هست نصب کردم خیلی عالی هست بزار یکی از آیه ها رو بنویسم:
"چه بسا چیزهایی را دوست دارید که برایتان شر هست و چیزهایی که بد میدانید برایتان خیر هست."
نمونه بارز اون آزادی بی حد واندازه که بچه هامون طالبش هستند که واقعا اگر کنترل شده نباشه دچار آسیب های بسیار جدی و جبران ناپذیر میشند.و مقررات خانواده رو دست وپاگیر ميدونند اما وقتی بزرگ میشند متوجه میشن این بهترین کار برای محافظت از اونها بوده. و خانواده بهترین و امن ترین مکان هست البته استثنا هم وجود داره.
در پناه خدا باشید.