اینقد درگیر سختی ها و مشکلات میشیم که یادمون میره لحظه های قشنگ هم داریم بیام ثبتشون کنم و سالها بعد بخونمشون و ممکنه اصلا یادم نیاد که واقعا این اتفاقا افتاده از بس حافظه ها شده حافظه ماهی گلی .
۱-چند وقت پیش بود خواهرم ۴ تا اسکناس صدتومنی داد گفت اینها رو توسفر زیارتی چند ماه پیش ازت قرض گرفتم از من انکار از اون اصرار واقعا من یادم نمیومد و تازه مبلغ ارزش داری نبود اینقد اصرار کرد منم گذاشتم گوشه کیفم.شاید براتون خنده دار باشه ولی اینقد برکت داشت هنوز یه۵ تومنی ازش مونده منم گذاشتمش تو کیفم
این پول کم هم کلی جاها خرج شد از کرایه اسنپ و خوراکی و ...و اینکه بعدش کلی هدیه و کادو هم پشت بندش میومد خلاصه به فال نیک گرفتمش.
۲-داذاش،دست ودلباز واسه روز مادر برای ما کارت هدیه گرفته بوده و با خانمش اومده بودن که کارتها روبه ما خواهرها بدن اما همون موقع ما داشتیم به سختی و فلاکت مادر رو میبردیم حموم که شب که داداش ها میان مادر سرحال باشه و اونها اذیت نشن داداش که اومد ما خیلی گرفتار بودیم نیومدن داخل من که بعد از حموم دادن اینقد خسته بودم برگشتم خونه،، داداش و خانمش هم رفته بودن واسه همه خواهرها انگشتر شبیه هم گرفته بودن دورش بگردم از بچگی خیلی مهربون بود و قدر شناس ،،، گفته بود اینها رو خریدم خوشحال بشید خستگی تون بره الان خانمش بیماره و شیراز بستری هست تو رو خدا واسه اش حتما دعا کنید سریع خوب بشن. و واقعا الان شرایط خیلی سخته برامون وضعیت مادر اینجا و ایشون اونجا راه دوره
۳-واسه روز مادر یه پیام خیلی قشنگ از دختر دومی خستگی های اون روز رو شست و برد .خودم هم رفتم واسه خودم یه جعبه گل فصلی اطلسی گرفتم که فروشنده گفت سر ۱۰روز گل میده الان ۲۰ روزه که هیچ خبری نیست و نصفشون هم اصلا نگرفت اینکه من مهارت گل کاشتن ندارم هم که بدیهی هست .یه گلدون حسن یوسف گرفتم و یه نهال محبوبه شب کاشتم تپو باغچه و یه دسته گل نرگس هم واسه دختر کوچیکه اومدم خونه صداش زدم بیا مادرجان دنیا برعکس شده روز مادره من برات گل اوردم بیچاره بچه رو عذاب وجدان دادم .(آیکون نامادری سیندرلا)
۴-روز پرستار هم یکی از ابحیها واسم یه ادکلن خوشبو گرفته بود ذوق کردم دستش درد نکنه واقعا خوشحالم کرد .همسر هم طبق سفارش خودم یه آویز ناز ساعت با سلیقه دختر کوچیکه واسم گرفت خودمم یه عالمه ماسک ورقه ای خریدم گذاشتم تو یخچال به همین روز قشنگ سوگند که فقط یکیش شب یلدا مصرف کردم بقیه هم نوش پوست قشنگ دختر کوچیکه شد.والبته تنبلی لز بنده است.
۵-شب یلدا هم که همه دور هم جمع شدیم و هر کسی یه چیزی آورده بود و باب پست های اینستایی بود که من معمولا واسه دل خودم یه عکس یادگار میگیرم و البته سفره بسیار بزرگ و قشنگ اما خداییش پشت این سفره ها معمولا صفا کمتره چون تعداد زیاد سلیقه ها متفاوت همه خسته و اینکه برخی افراد خانواده بنده میخوان صد ساعت یه دورهمی طول بکشه و یکی مثل من فقط میتونه سه ساعت دووم بیاره بعد بره تو غار تنهاییش. خلاصه من که دوست داشتم اما بقیه انگار دلخور شده بودن .چه میشه کرد .
۶-من یه برنامه مدون گذاشتم برا مادر توی گروه واتساپ و پین کردم اما دوباره هر روز سوالات واضح مطرح میشه یا برخی اقدامات چپکی انجام میشه یعنی دیگه فقط سکوت میکنم تسلیم شدم زورم نمیرسه آخه مگه میشه یه چیزی رو هزار بار گفت و.....بی خیال
۷-این هفته بعد از پرستاری ۲۴ساعته تنهای تنها بودم بعدش ۷۲ساعت خونه خوابیدم تا کمر وگردنم بهتر شد و اصلا توگروه حرف هم نزدم از کیفیت برخی مراقبتها ناراضی هستم اما واسه اینکه پرم به پر کسی نخوره سکوت مطلق پیشه کرده چون من حرف بزنم طرف رو با خاک یکسان میکنم و بالاخره دیروز عصر رفتم به مادر سرزدم و دوساعت موندم و تمام دو ساعت هم بهش رسیدم کمک آبجی. سرماخورده و تب دار بود .اینجا یه نکته بگم اگه فردی بی حاله ولی دست و پا و صورتش خنکه حتما درجه حرارت بزارین و گول نخورین .ممکنه تبش بره بالا و دردسر بشه.مادر دیروز همینطور بود.
۸-پارسال همین موقع ها دربه در دنبال یه آپارتمان تودشیراز بودم اما با فروش همه سرمایه ها فقط پول نصف یه آپارتمان میشد میخواستم پیش فروش تعاوتی ها ثبت نام کنم که با مشورت با عزیز دلی فهمیدم بدرد من نمیخوره الان ازش واقعا ممنونم که اینکار رو انجام ندادم .و اصلا من آدم آپارتمانی نیستم چون من میتونم رعایت کنم اما فکر کن همسر من آلرژی داره صبح ها ممکنه ۱۰تا عطسه اونهم به قدرت ۷ریشتر پشت سرهم ناخواسته پیش بیاد کل ساختمان بیدار میشن والله منم حساس که همسایه بیدار میشه حالا اگه خدا لطف کرد ویلایی شد شد نشد هم نشد .ولی میدونم بالاخره خدا به من یه خونه قشنگ با یه حیاط نقلی پر از بوی نارنج واسه تابستون های خنک میده باشه خدااااا فدات بشم خدای ناناز من.
۹-والدین باید جذبه داشته باشن ما که میریم سرمزار بابا البته من وسط هفته میرم چون پنجشنبه جمعه دیگه کاملا درگیرمادرم وکم پیش میاد همه با هم باشیم اونجا که هستیم مواظبیم کاری نکنیم که بابا عصبانی بشه به خدا جدی میگما بعدش هم همه لبخند میزنیم آخی دورش بگردم چقدر دلم برای تلفن های مکرر ۲۰ثانیه ایش تنگ شده روحت شادبابای پرجذبه من،تنها کسی که لپش رو می کشید من بودم یا لباش رو با دو انگشت اینطرف و اونطرف لبش به حالت خنده در میوردم. میگفتم خوب بخند ادا درمیورد ها ها ،بعد میگفت خنده باید از ته دل باشه.وقتی خیلی سربه سرش میزاشتم میگفت خیلی نامردی .مطمئنم الان حالت خیلی بهتره عزیز آسمونی من دوستت دارم تو هم از من راضی باش آفرین بابای خوبم
وای چقد نوشتم خوب حالتون خوب دلتون شاد و سلامتی تاج سرتون باشه همه سختی ها تموم میشه امروز یه چیز برا خندیدن پیدا کنید و بگید بی خیال همه گرونی ها و.....میدونم خیلی سخته اما میگذره
دوستتون دارم همه تون رو حتی تویی که میای بعضی وقتها یه چیزی مینویسی میچزونی من رو ومیری فدای سرت حال دلت خوش هموطن خسته من.