
و همه کاسه بشقاب ها رو در اوردم منظورم سه فرشته بلا بود اینجوری از دست خراب کاریهاشون و دعواها شون هم خبری نبود اما جالب بود که دختر بزرگه ظرفها رو دستمال میکشید ململ خانم دوباره بر میداشت مثل حاج خانومها میگفت :نگاه هنوز لکه داره مامان من تمیزش میکنم برات و شاید ده بار این پروسه تکرار شد.خلاصه خیلی با حال بود اگه این دختره عروس شه مادر شوهر و خواهر شوهراش باید فرار را بر قرار ترجیح بدن از بس زبون درازه ماشاءالله
خلاصه ظرفها رو گذاشتیم سرجاش و فقط موفق به تمیز کردن دوتا کابینت شدم یه عالمه ظرف شستم نمیدونم همسایه هامون ظرفاشون میارن خونه ما آخه کی اینهمه ظرف کثیف میشه نمیدونم
دیشب دختر یکی از فامیلها سه تار دستش بود به همسر میگم منم برم موسیقی خندیده میگه نه 
خوب دوست دارم میگه حالا میخای نری سرکار به چه چیزهای فکر میکنی دلوم میخاد خوف گنا دارم من
خلاصه دلم میخاد برم کلاس یوگا ،نقاشی ،باشگاه ،خیاطی ،گل آرایی و...میگم باید به خدا بگم به اندازه عمر نو ح بهم مرخصی بدون حقوق بده خوب.تازه به پرورش گل و گیاه و قارچ علاقه مندم عاشق حیوونها خصوصا کوشولوهاشون هستم تازه دلم میخاد یه عالمه واحد مسکونی بسازم بدم عروس و دومادا توشون بشینن مغازه عطاری هم دوست دارم باز کنم میگم احتمالا من به دوران کودکی اونهم دوران پیش دبستانی بر نگشته ام آیا؟