
من گرفتم خوابیدم از بس صدا میدادند تو عالم هپروت بودم فقط صدا میشنیدم قرصها اثر کرده بودند و حالم رو بدتر کرده بودند طپش قلب داشتم و گیج و منگ بودم
خدا رو شکر هیشکی هم به فکر بنده نبود ما هم با همون حال بلند شدیم دیدم ساعت یازده و نیمه تلویزیون رو خاموش و یه نعره جانانه
همه تو سوراخ موش رفتند
همسر هم حالا یه کم سربه سر ما میذاشت منم که دلم میخواست خفش کنم
خلاصه ما خوابیدیم چطور و کی خدا داند احساس میکردم دارم میمیرم
صبح گیج و منگ بودم بلند نشدم تا ساعت 11با صدای تلفن و نوبتی خواهرا زنگ زدند و ناهار میرزا قاسمی درست کردم و ظرفهام شستم و به باغچه آب دادم همسر هم یه نیم ساعت زودتر اومده البته بنده هنوز نحویل نمیگیرمش
البته جالبه که همسر هیچ وقت فکر نمیکنه که خطایی ازش سر زده جالبه نه بیچاره من همیشه دلخور میشم و مقصر هم میشم دیشب داشتم کتاب مفاتیح الحیات میخوندم جالبه توصیه میکنم بخونید یه جمله در مورد سفر نوشته بود که جهت ایمنی در سفر آیت الکرسی بخونید و صدقه بدهید و... کلا جهت ایجاد آرامش روح دستورات جالبی داره.