فکر کنم همسر بیچاره هم دیگه فکر و خیال هم نمیکنه که چی بخرم؟
دیروز از شش و نیم صبح بلند شدم کل خونه رو از هال و اتاقها و حیاط و پارکینگ رو تا ساعت 11مرتب کردم ناهار هم ماهی درست کردم و دیگه ساعت 2غش کردم و خوابم برد بماند که ململ دم دقیقه میومد بیدارم میکرد.
بعد هم خیاطی که این روزها فقط میرم سر کلاس اینقد تنبل شدم برش نمیزنم باور نکنم چیزی هم یاد بگیرم .بعد نماز با خواهر رفتیم پیاده روی و برگشتنی هم مراسم تولد حضرت زهرا بود که تا ده و نیم موندم بعد خواهر رو تنها گذاشتم برگشتم فکر نکنم من رو دیگه با خودش ببره.
اومدم شام بچه ها رو دادم تا ململ رو خوابوندم حسابی اذیت کرد دیدم لباس مدرسه ای دختر عنکبوتی کثیفه نصف شبی لباسها رو ریختم ماشین لباسشویی .
هوا این روزها خوبه اما موقع خواب باید کولر روشن کرد نصف شبی بلند شدم داشتم یخ میزدم سریع کولر رو خاموش کردم لباسها رو هم از تو ماشین در اوردم ریختم تو هال صبح ساعت شش و نیم دختر عنکبوتی رو بیدار کردم امتحان قرآن داشت بهم نگفته بود باهاش کار میکردم اون میخوابید اوضاعی داشتتیم صبحونه خورد و رفت خدا کنه امتحان رو خوب بده بسیار بیخیال هست این اعجوبه خلقت .تمام بدنش زخم و زیلی هست از بس یا تو تنه درخته یا درحال بالا و پریدن جالبه تا قبل از پیش دبستانی اینقدر آروم بود که زبانزد بود الان که من رو کشته .
ململ خانم امروز سرفه میکنه فکر کنم سرما رو سرما خورده ایشالله زود خوب شه آمین.
از اینکه خانه دارم به خودم افتخار میکنم چقدر ظلم بود که هم اینقدر کار خونه داشتم هم تو اداره با همه جور همکار خصوصا آقایون سر وکله میزدم خدایا شکرت