وقتی وارد حرم شدم چقدر احساس آشنایی داشتم حرم مولای و مقتدای ما که اکثر کاشیهای آن سبز دل انگیزی بود ولی بینهایت مظلوم بود اشک در چشمانم حلقه زد ساعت نزدیک اذان صبح بود از بلندگو مناجات حضرت علی :مولای یا مولای پخش میشد ضریح تقریبا خلوت بود چند دقیقه ای که به پایان شب مانده بود رو شروع کردم به دعا کردن برای همه مرده ها و زنده ها غریبه و آشنا التماس دعا گفته و نگفته دلم میخواست تا شب آرزوها تموم نشده بود استفاده میکردم برای همسرم هم کلی دعا کردم از اینکه مسئولیت بچه ها را قبول کرده بود تا من بتونم با فراغ بال زیارت برم خوشحال بودم.
بعد نماز صبح یه پیرزن عزیز کاشونی ازم خواست براش سوره های یاسین و الرحمن بخونم من خوندم گفت مادر دعای ندبه بخون خنده ام گرفت آخه روحانی کاروان داشت صحبت میکرد یه جوری که ناراحت نشه بهش گفتم مادر میخوایم بریم خدا کنه ناراحت نشده باشه.
بعد رفتیم هتل صبحانه و یه ساعت استراحت و بعد رفتیم وادی السلام بعد از زیارت اهل قبور و مزار حضرت هود وصالح قبرها نگاه میکردم آخه بابابزرگم حدود 50سال پیش اونجا دفن شده بود مدیر کاروان خندید گفت بابا جنازه بابا بزرگت همونجا دم آب دادن کی حوصله داشته بیاره نجف. البته گشتن دنبال قبر بعد 50سال خنده دار هم بود البته میدونم روح بابا بزرگ از دیدن سه نوه اش حتما شاد شده .
بعدش پیاده رفتیم حرم که حال خواهر 4 بد بود منم حالم خوب نبود اومدم هتل و تنها نمازی که در این مدت تو هتل خوندم همون بود .بعد از ناهار ساعت 4بود رفتیم مسجد سهله که چقدر با صفا بود چه مقامهای هم داشت همه رو زیارت کردیم نماز هم دسته جمعی خوندیم.ویه جا و من سریع از نمایشگاه کنار مسجد رفتم دوتا شیشه عطر قلمی با کتاب عراق که کل محلهای زیارت و زیارتنامه ها رو داره خریدم و بعد رفتیم مزار کمیل بن زیاد چه جای با صفایی بود و بعدش مسجد حنانه اونجا نماز مغرب و عشا خوندیم برگشتیم هتل و شام و استراحت و دوباره دو شب رفتیم حرم زیارت و مراسم دفتر بعثه مقام معظم رهبری که خیلی خوب بود. بعد دوباره هتل صبحانه و بعد ساعت 9رفتیم مرقد میثم تمار که در حال تعمیر بود فقط نماز خوندیم و مسیر بین اونجا تا مسجد کوفه رو پیاده رفتیم چون توی جمع ما چند تا خانم مسن بودند حسابی خسته شدند یکی دوتاشون هم در شلوغی جمعیت گم میشدند.و متاسفانه وقت بقیه تلف میشد.
مسجد کوفه نماز دو رکعتی زیاد داره روحانی کاروان شوخی میکرد که یه بنده خدایی تو سفر قبلی تو مسجد کوفه وقتی نماز ها طول میکشه خانمش میگه بچه پامپرز نداره برو از تو اتوبوس بیار گفته بود اگه از دست نمازهای مسجد کوفه جون سالم به در بردم چشم.
بعد رفتیم زیارت هانی و مسلم بن عقیل و مختار ثقفی که چقدر لذت داشت بعد نماز ظهر و عصر در مسجد کوفه خوندیم محل ضربت خوردن مولا رو هم زیارت کردیم مقامهای بیت التشت و دکه القضا ر هم دیدیم.بعد رفتیم خونه حضرت علی رو دیدیم که شده بود بازار کاسبی برا عراقیها که من یه ریال هم ندادم زود هم اومدم بیرون چون زن و مرد مختلط بود دارالاماره هم فقط پی های ساختمونش مونده بود که خیلی قشنگ بود بعد اومدیم هتل عصر از 3تا 9 آزاد بودیم واسه خرید که ما 5رفتیم اینقدر همه چیز گرون بود و زیاد به ایرانیها محل نمیزاشتن من هم عصبانی شدم با خواهر رفتیم حرم و دعا کردم ای مولای ما ایرانی رو اینقدر عزیز کن که مثل قبل که مادرم میگفت هزارتومنی رو روی چشمشون میزاشتن و میبوسیدن بشه و دنبال ایرانی راه بیفتن که خرید کنه آمییییییییین
بعد نماز مغرب و عشا رفتیم هتل و شام و استراحت و ساعت یک نصفه شب رفتیم حرم برا وداع خیلی سخت بود خیلی دل کندن از امامی که از بچگی به عشقش بزرگ شدی و اولین چیزی که شنیدی یاعلی بود و فقط در دو روز و نصفه ای که فقط چند ساعتش رو تونستی با مولات خلوت کنی واقعا زمان کم بود به هرحال رفتیم و گفتیم به امید دیدار به امید ظهور مولایمان مهدی و عزتمندی شیعیان حیف از مولایمان علی که دور از شیعیانش دفن هست .من و دل کندن از دلبر محاله