روز یکشنبه بعد از ناهار و استراحت همه در لابی هتل جمع شدیم و حرکت کردیم به سمت حرم چه زیباست خیابانی که انتهایش حرم آقایت را در روبرویت میبنی و تمام وجودت پر از لذتی ماورای لذتهای دنیوی میشود و دلت غنج میزند از این همه خوشی . نمیدانم پیاده همه مسیر را رفتیم یا با مینی بوسهای که در مسیر زوار را مجانی به حرم میرساندند هر چه بود رسیدیم به بین الحرمین چه باصفاست شاید هیچ نقطه ای در دنیا جلال و عظمت و آرامش بین الحرمین را از نظر من نداشته باشد عشق است و صفا صدای بال ملایک و نفس قدسیشان را با تمام وجود احساس میکنی آه چقدر وصف ناپذیر است داخل صحن شدیم چه آشنا بود پرشکوه ناخودآگاه یاد همه دوستان و همه آنهایی که التماس دعا گفته یا نگفته بودند افتادم زیارت آقا و آن ضریح با شکوه که یاد آور این بیت شد آقا این ضریح عجمی جای آن پیرهن کهنه که عربها بردند زتنت افتادم (شعر در ذهنم نمانده)
نماز مغرب و عشا درحرم خواندیم هنوز مست از زیارت یار و دلمان در پیش دلداربود گفتند برویم به حرم آقا ابوالفضل سر بزنیم چون باید به شام برسیم آه از آدمی و این عادتهای دست و پا گیرش کاش شام نبود و من دل سیر در حرم مینشستم و............
بین الحرمین را طی کردیم دلمان پر از شادی دیدار یار الهی همه سرگردون بین الحرمین باشیم ندونیم بریم حرم باب الحوائج یا حرم آقا ابا عبدالله الهی روزی همه و مجددا من هم بشه.
بعد زیارت حرم آقای ادب و احترام امید قلب همه نومیدان وکه هرچه از صفای حرمش بگویم کم است قربان دستهای بریده ات عباس و قربان امید نا امید شده ات آقا که هیچ کس را نا امید نمیکنی .
بعد هتل و شام و استراحت و دوباره ساعت دو ونیم شب آماده آماده برای رفتن به حرم بعد از زیارت و خواندن نماز صبح چشمهایم از خستگی باز نمیشد یه گوشه حرم چند دقیقه خوابم برد یه کم بهتر شدم از خودم خجالت کشیدم که چه جای خوابست مرا و مراسم بعثه مقام معظم رهبری که فهمیدم روز تولد حضرت علی اصغر (ع) ای دل غافل من عاشق آقا باب الحوائج علی اصغرم اکثر نذرهام برا روضه خونی و یا نذر صلوات برا اونه و علاقه عجیبی به روضه هاش دارم وقتی فهمیدم روز تولد شیرخوار دشت کربلا دعوت شدم داشت دلم از جا کنده میشد یه چند سالی هست روز تولدش تو مسجد محل یه بسته شیرینی میخرم پخش میکنم تو حرم دوتا بسته شیرینی اورده بودم برا تبرک که برگردونم ایران یکی از بسته ها که خیلی کوچیک هم بود بین زوار اطرافم پخش کردم خدا رو شکر که همرام بود از حرم برگشتم زنگ زدم به شوهرم که شب شیرینی ببره به مسجد. باورم نمیشد در شوک بودم من چطور بدون برنامه و یه دفعه ای اومدم کربلا و اونهم روز تولد این این طفل الرضیع قربون دستهای کوچولویت مولای من قربان سفیدی زیر گلویت تا قیام قیامت دل همه مادران عالم برایت سوگوار است .
بعد مراسم اومدیم با خواهر بین الحرمین منتظر دوستان چه باران قشنگی بارید و من زیر باران خیس خیس شدم عشق کردم با تمام وجود و اونجا برا همه دوستای وبلاگی دعا کردم کاش قابل باشم و دعایم مستجاب و دوستانم به آرزوهاشون برسن الهی بعد از مراسم رفتیم هتل بعد از صبحانه و استراحت ساعت 10جددا اومدیم سمت حرم یه نیم ساعت در بازار جنب حرم چرخ زدیم و چیزی نخریدیم و رفتیم حرم حضرت عباس (ع)نماز ظهر و عصر خوندیم و بعد هم برگشتیم هتل .