چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ | 10:6 | مامان فرشته -
این مطلب را در وبلاگ یادداشتهای زن ایرانی دیدم و با اجازه چون حرف دلم بود در وبم آوردم:
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
...
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
"فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست .."
"فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است"
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
"فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست .."
"فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است"