البته روم طرف دیگه بود ودستم برا حلقه دست کردن نزد داماد.خلاصه یه چند روزی طول کشید تا من به ایشون عادت کنم
و دردمای چهل و چند درجه پیاده روی میکردیم تا کنار دریا باهم مسجد میرفتیم ولی خوب همسر در طول 7ماهی که عقد بودیم هرشب پای پیاده میومد خونه ما اینقد اومد که شهرداری مجبور شد کوچه پس کوچه های بین خونه ما تا اونها رو آسفالت کنه
امروز به همسر گفتیم و قرار بود وسایل برا افطاری بخریم بعد بریم خونه خواهر کوچیکه چون اونها هم همین تاریخ ازدواجشون هست و البته همسر تا وسایل رو که از قبیل آش و حلیم و زولبیا بامیه و خربزه و هندونه و .... اورد نزدیک افطار بود که دیگه منصرف شدیم .بهش گفتم باید کادو بهم بدی اونهم بلیط هواپیما برا مشهد البته هیچی نگفت دوستای گلم برام دعا کنید جور بشه راستی امروز یه چیز تازه یاد گرفتم خداوند از سه چیز خوشش نمی آید 1- پر حرفی 2- درخواست مکرر از مردم 3-استفاده نابجا از مال (اسراف ) ضمنا اگه از خونه میرید بیرون میخواید سالم برگردید و هیچ خطری بهتون نرسه خوندن آیت الکرسی با 11بار سوره تو حید یادتون نره.
خدایا تا تو هستی دلیلی برای نا امیدی نیست فقط کمکم کن که هیچ وقت حضورت را در زندگیمان از یاد نبریم.