شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ | 17:39 | مامان فرشته -
دیشب خوب تا ما به صد زور ململ و باباش و دختر عنکبوتی رو خوابوندیم شد ساعت دو ونیم بعد من و پیکاسو پاشدیم اومدیم تو هال من پای تلویزیون و پیکاسو هم مشغول سرک کشیدن توی یخچال بخت برگشته که روزی بی نهایت درش باز میشه .ساعت سه و نیم بود که پیکاسو گفت حالم بده نمیتونم نفس بکشم گلوم میسوزه بیا بهم شربت بده گلوش رو نگاه کردم قرمز هم نبود بنابراین شربت مولتی ویتامین بهش دادم بعد گفت مامان دلم مرغ سرخ کرده میخواد ما هم دلمون سوخت و اومدیم یه رون مرغ انداختیم توی زود پز و بعد نیم ساعت درش اوردیم و ده دقیقه تو فر برقی گذاشتم تا روش طلایی شد که شد ساعت چهار و ده دقیقه و بعد با باباش نشستند خوردند خودم سحر هیچی نخوردم از بس افطاری خورده بودم و به قول خواهر کوچیکه مدام فکم می جنبید . خلاصه فقط چند تک کوچولو هندونه و چند لیوان آب خوردم و ساعت پنج و نیم خوابیدم یه دفعه بیدار شدم ساعت رو دیدم ساعت یه ربع به سه بود تعجب کردم آخه هنوز خوابم میومد و از عوارض هندونه خوردن بیدار شده بودم تلوتلو اومدم تو هال نگاهی دوباره به ساعت انداختم ساعت نه و ربع بود خنده ام گرفت دوباره تلپ رفتم خوابیدم با صدای بانوی من بیدار شدم خودم رو زدم به خواب یواش چشمم رو باز کردم دیدم ململ روی صندلی تکیه داده و دختر عنکبوتی جلوش زانو زده و داره میگه بانوی من یونسنگ اومده و ململ با صدای بسیار زیبایی میگه ببرید و سرش را قطع کنید وای داشتم میمردم از خنده یه کم تحمل کردم اونها ادامه میدادند و من نتونستم جلو خودم بگیرم یه دفعه ململ گفت مامان داره تکون میخوره فکر کنم به ما میخنده خلاصه کاشکی موبایلم کنارم بود حداقل صداشون رو ضبط میکردم بعد بلند شدم براشون حلیم گرم کردم که نخوردند و بیسکویت و چایی خوردند برا ناهارشون هم یه تیکه مرغ گذاشتم تو فر که خوردند حالا پیکاسو علائم سرما خوردگی داره و بچه ام روزه هم هست الان میخوام براش سوپ بپزم و فردا نذارم روزه بگیره پارسال هم همینطور شد بعد 6روز روزه گرفتن دیگه نتونست روزه بگیره.و حالا 23روز از ماه رمضون پارسال رو باید در آینده روزه بگیره.
خدایا ممنونم که سحر آشوب دلم رو آروم کردی و من برای همه آشوب دلان این روزها از تو آرامش روح و جسم را آرزو میکنم.خدایا همه مریضان رو خصوصا کوچولوها رو هرچه زودتر شفا بده به حق مولایم علی (ع)