یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ | 17:53 | مامان فرشته -
دیشب پیکاسو رو برا سحر بیدار کردم اما به دلیل شربت ضد حساسیت که خواب آور بود بیدار نشد نمازش هم قضا شد. واقعا جاش کنار سفره سحر خالی بود انگار یه چیزی کم بود ما اومدیم دیشب پنیر خوردیم بعد نیم ساعت دیرتر از هر روز خوابیدم ساعت 11بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد خانه هم بازار شام بود حس اینکه الان ممکنه یکی بیاد زنگ خونه مون بزنه و آبروم بره بلندم کرد از ساعت 11تا یک و ربع پشت سرهم جارو کشیدم و ظرف شستم حالم بد شد بدجور تشنه ام شد بعد نمازم خوندم دلم میخواست یه سر برم پیش پدر و مادرم برا همین زنگ زدم به همسر اومد دنبالم رفتیم اونجا بچه ها خونه موندن پیکاسو تا یه ربع به سه خواب بود کاشکی بچه هام روزه گرفته بود بهترش بود.
خلاصه اصلا هم حوصله نداشتم میگم آدم گشنه دین و ایمون نداره حکایت منه .اصلا حال نداشتم واسه همین ساعت 5برگشتم خونه پیکاسو میخواست سوپ گرم کنه که سوپ سوخته بود خدا رو شکر که خودش رو نسوزنده بود .الان هم فقط یه چندتا دونه پسته خورده و میگه بزار من حلوا درست کنم و من گفتم نه عزیزم باهم درست میکنیم .
امروز دوست قدیمی ام از قم زنگ زد دیشب دلم شدید هواش رو کرده بود که امروز خودش تماس گرفتم حالم زیاد خوب نیست از خودم بدم میاد امروز با خودم قهرم چون نمیتونم خودم رو درک کنم احساس میکنم خودم پر رو شدم پرتوقع شدم من باید خودخودم رو ادب کنم ولی نمیدونم چطوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم شاید تشنگی امروز مخم را هنگ کرده قربون دوستای گلم .