آقا بعد ناهار من و زن داداش 4 بنده خدا تمام ظرفها رو شستیم چون اکثرا مسافر بودند و خسته و به حرمت زایر آقا بودن نذاشتیم اونها بیان کمک اما حسابی هم دهانمان سرویس شد زن داداش مرتب به شوخی میگفت کاش حداقل ناهار درست خورده بودم آقا اینقدر خندیدیم و ظرف شستیم بعدش اومدیم دیدیم بله همه الفرار جز 2تا زن داداشها و خواهر بزرگه هیشکی نیست ماهم مشغول فک زدن شدیم و بعد ایقد بچه ها شلوغ کردن که ما خداحافظی کردیم به نظرم مامانم کلی ذوق کرد که ما رفتیم از بس یچه هامون شیطونند ماشالله
و بعد اومدم خونه چون همسر اصلا داروها رو نمیخورند من اون داروها رو میخورم به لطف داروها همش خواب هستم.
و دیشب هم ململ جون ساعت دو بیدار شد و من از رو خواب محروم نمودند و تا پنج و نیم بیدار بودند بعدش من خوابم نبرد امروز حوصله نداشتم خواهر بزرگم صبح با اتوبوس رفت مشهد خوش به حالش و من .........
داشتم برا ناهار از همسر مشورت میگرفتم که خواهر کوچیکه زنگید آقا ما زوار بودیم نیومدید خونمون و ما ناهار دعوت کرد الهی همیشه خوش خبر باشی خواهر حالم اصلا مساعد نبود و نتونستم کمکش کنم و خستگی هم از چهره خواهر معلوم بود
من و دوتا زن داداشها در جمع و جور کردن کمک کردیم و الان خونه ام خوابم میاد ولی وقت مناسبی برای خوابیدن نیست .تازه یه عالمه هم برنامه باید بریزم برم دیدن زوار آقا ماشاءالله زیاد هم هستند خدا کنه بتونم برم امشب که فکر نکنم بشه انشاالله فردا.