چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ | 12:33 | مامان فرشته -
دیروز بعد از سردرد سینوزیتی خوابیدم البته خواب و بیداری و چیزی مثل بیهوش بودن بود همسر از اداره اومده بود بلند شدم ساعت 5بود همسر ناهار کشک بادمجون کنسروی خورده بود منم برا بچه ها املت درست کردم خودم هم تخم مرغ آبپز خوردم بچه ها دو کیلو انگور رو خورده بودند (الهی هیچ بچه ای بی مادر نشه که نه از غصه بلکه از گشنگی تلف میشه ) خلاصه همسر رفت برنامه هاشون رو ردیف کنه من هم با ادامه درمانهای سینوزیتی و فلفل بو میدادم (عجب وضعیه ما عطسه نمیکنیم) تا اذون مغرب نماز خوندم به بچه ها گفتم آماده بشیم بریم خونه عموتون مدتیه نرفته بودیم تا همسر عزیز برگشتند و ما رو بردند شد ساعت 9 رفتیم ولی جاری نبود با مادرشون رفته بودند بیمارستان ما هم یک ساعتی نشستیم و بعد رفتیم خونه بابام که خواهرها و یکی از داداشها اونجا بود و مادر ساندویچ خوشمزهای با کتلت ماهی درست کرده بود به داد دلمون رسید از بس گشنه ام بود بعد هم کلی نگرانی مادرونه واسه سردرد ما من شرمنده ام که باری که از دوششون بر نمیدارم به نگرنیهاشون اضافه میکنم آقا اومدیم بیایم خونه ململ گیر داد نه خونه نریم بردیمش کنار دریا چرخی زدیم اومدیم خونه کلی گریه من نمیخوابم و میترسم و من هم سردرد داشتم خوابیدم ساعت یک و نیم بعد از دیدن دونگی از شبکه اصفهان دوباره کلی گریه کرده تا خوابیده نمیدونم چرا بچه ها تو این سن میترسن به نظرم کابوس میبینند.
ما هم صبح نماز خوندیم دوباره تلپ خوابیدم ساعت 11همسر اومد گفت بابات زنگ زده ناهار بیاید اونجا .من ناراحتم از عید فطر تا الان دفعه چهارم هست ناهار میرم اونجا بعد مامان خودش زنگ زد و نگران سردردم بود خدا کنه زود خوب بشم تا نگرانی جدیدی به نگرانیهاشون اضافه نکنم .