خلاصه تا مهمونها اومدن شد ساعت یک وچهل وپنج دقیقه و ناهار کشیدیم خدا روشکر غذا خوب بود با سالا شیرازی و ترشی حسابی چسبید بعد چون همه خسته بودند رفتند فقط زن داداش بنده خدا موند همه ظرفها روشست هرچی اصرار کردم شما خسته ای تازه از مهمون نباید کار کشید گناه داره زیر بار نرفت بعد شستن ظرفها پیاده توی ظهر گرمای جنوب رفت خونه البته فاصله خونشون ده دقیقه نیست ولی خوب ساعت 3بعد از ظهر گرم بود لطف کرد ساعت 5اومد دنبالم دخترها رو بردم کفش اسپورت برا ورزششون گرفتم و بعد رفتیم خونه بابام که سه خواهر دیگه هم بودند بعد هم اومدیم خونه مدتیه خیلی بد شدم قصدم غیبت نیست اما ناخودآگاه مرتکب میشم خدایا من رو ببخش راستی سونوی بابام غیر از یکی دو مورد اختلال که انشاالله جزئی باشه مشکلی نداشت منتظر جواب آزمایش روز چهارشنبه هستیم خدایا کمکمون کن بچه های خوبی برای پدر و مادرها باشیم