پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ | 20:18 | مامان فرشته -
امروز 21آذرماه روز تولد وبلاگ بنده بود یعنی دقیقا ساعت هفت و چهل و شش دقیقه عصر یکسال پیش آقا میخواستم سر ساعت آپ کنم اما این اینترنت پرسرعت ما زد تو ذوقمون از ساعت 7نشستم تا الان که باز شد خوب اشکال نداره با بیست دقیقه تاخییر جشن میگیریم تولد یکسالگی این بچه خوشگلمون رو .ممنون از همه دوستای گلم که توی این یکسال دلسوزانه تو تمام مشکلاتم دلداریم دادند من از داشتن این ویلاگ خیلی استفاده ها بردم اول اینکه چند تا دوست خیلی خوب و سازگار با خلق و خوی خودم پیدا کردم دوستای مجازیی که از دوستای واقعی برام پر منفعت تر بودند .دوم اینکه از هر کدوم از دوستها یه چیز یاد گرفتم از حسنای عزیز نهایت احترام گذاشتن به دیگران ،از سهیلا خانوم بودن و سخت نگرفتن ،از فریا در همه احوال سراغ دوستها رو گرفتن ،از مامان سه دختر هنر و عشق مادرانه داشتن ،از نیلا هنر شوهر ذلیل بودن (از رو بدجنسی نوشتم شوورداری منظورم بود)،از سلما کنار اومدن با همه سختیها و خندیدن به مشکلات،از حاج بانوی مشهدی اینکه میشه دنیا و آخرت رو باهم داشت ،از سوگل تهرونی پر انرژيی بودن ،از سوگل مشهدی دوست داشتن قوم الظالمین (قوم شوور و جاریها البته به شوخی )و از ته دل و خالصانه کمک کردن و کارهاشون رو انجام دادن ،از سماهیر عزیز منطقی بودن و مهربونی و مادرانه داشتن ،از سمیه عزیز از نو شروع کردن و نا امید نشدن ،از استاد ساکت هنر نغز نوشتن و وقت گذاشتن برا یادآوری ارزشهای فراموش شده ،از خاطره عزیز عشق به کتاب و مطالعه و از پریای عزیز کنار اومدن با همه اون چیزهایی که تو زندگی باب میل آدم نیست واز بقیه دوستانی که گاهی روشن و گاهی خاموش بودن و لینک هستند هم خیلی وقتها شور زندگی و نشاط رو آموختم.
نوشتم که بدونید برایم مهم هستید و معمولا روزانه به همتون سر میزنم و سعی کردم در زندگی از تجربیاتتون استفاده کنم و میدانم خدا رو شکر امسال حالم نسبت به سال قبل خیلی بهتره.
خدایا سپاس.بابام الان زنگ زد کلی گلایه که نرفتم خونشون 4روزه نرفتم الان هم شبه همسر هم نیست رفته جلسه و من اصلا حاال ندارم سه دختر شیطون رو آماده کنم و برم قول میدم فردا کله سحر برم که شاید ناهاری هم دشت کنم و اونجا تلپ بشم (همچین دختری هستیم ما )