دلم میخاد بنویسم اما مطلب مفید ندارم این روزها دستهای کوچولوی مل مل خانم آویزون گردنش است دخمل عنکبوتی 5روزه آنفلوانزا گرفته و از درس و مشق افتاده میگه دیگه هم مدرسه نمیرم باسواد که شدم دیگه بسه تا حرف ف خوندم دیگه مدرسه نمیرم دخملم یه آمپول پنی سیلین زده و 4مدل شربت خورده ولی تب و سرفه ول کن دخمل ما نیست مل مل هم تب داره و من مدام صدا میزنم مل مل دستات سر جاش بزار مدام شالی که دستش توش گذاشتم و باز میکنه چند شب تا صبح بیدار بودم مرتب مرخصی گرفتم و خیلی خسته ام خدا سلامتی بده به خواهر کوچیکه و اومد یه عالمه ظرفهام رو شست کلی شرمنده شدم الان دخمل عنکبوتی بر اثر شربتهای بدمزه کنار من خوابش برده ململ سرفه میکنه و پیکاسو یا به اسم دیگه دختر شاعر داره برنامه آشپزی واسه خودش اجراء میکنه که امروز طرز تهیه شربت ویمتو داریم که آماده کردنش خیلی سخته (خدا رحم کنه این دخمل ما چقدر تنبله ) و من دارم فکر میکنم خدایا آرامش را آرزومندم کاشکی دخترهای من اینقدر کارهای پسرونه نمیکردند تا منم نفس راحتی میکشیدم .خدایا هزار بار شکر به من کمک کن تا تحملم بره بالا و اینقدر غر نزنیم.انشاء الله