هوای وبلاگ سرداست برعکس هوای شهرما که بسیار گرم و آتشین هست گرم و داغ یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.
واسه همین هر کی حالی داشت و وقت و پولی راهی شهرهای خوش اب و هوا شده تا چند صباحی در امان بماند.با همه گرمای شهرمان دوستش دارم هر چند وقتی مجبورم برای کوچکترین کار پزشکی صدها کیلومتر برویم و خسته میشم یا هوا که خیلی گرم میشه یا موقع مسافرت نه فرودگاهی هست نه ایستگاه قطار خیلی حرص میخورم که از گنج های استانم برای رفاه سایر جاها استفاده میشه و ما همچنان به قول خودم شهروند درجه سه هم نیستیم
بگذریم نک و نال کافیست دیروز واسه درد های ناشی از دیسک کمر و گردن راهی دریا شدیم ساعت شش عصر دریا آبی آبی و خورشید در دل آسمون می رقصید و من اول یه جایی دور انتخاب کردم دور از چشم سیل آقایونی که راحت برای خودشان در دریا شنا میکردند آخ کاش یه پلاژ بانوان بود 
من از آب میترسم کلی دعا و ذکر خوندم و به آب زدم اولش که نمیرفتم اما چشمم به یه خانم مسن افتاد که وسط دریا راه میرفت خجالت کشیدم
حالا همسر هم تیپ زده کنار ساحل اشاره میکنه برو جلوتر برو جلوتر احساس کردم نیت شومی دارد و در دلش دعا می کند برو جلوتر شاید دریا تو را ببرد از دست غرغرهات راحت شم منم تو دلم گفتم زرنگی و اصلا جلوتر نرفتم هوا گرم بود فقط 15دقیقه موندم تو آب موج هم زیاد بود کمر و گردنم که خوب نشد فشار موجها کتفم رو هم درگیر درد کرد
حالا قراره یه مدت برم تو اب دریا راه برم اما اگه من غرق شم کی من رو نجات میده 