اینجا حکم دفتر خاطرات رو داره الان بعد مدتها که مطالب رو میخونم برام تازگی دارن.
اول ماه رمضون که داره تموم میشه کم کم باید بگم عیدتون مبارک.
ماه پر برکتی که از ش غافلیم تو خونه ما همه روزه ان از دختر بزرگه تا ململ خانوم .
برنامه داریم با ململ هر چی میگیم بابا تو هنوز کوچیکی فایده نداره میگیم خدا دوست نداره تو روزه بگیری چون ممکنه مریض بشی میگه خیلی هم خوشش میاد.
برنامه خوابشون هم کلا بهم ریخته .بعضی وقتها شبها بیدارن تا ظهر بعد ظهرها میخوابن تا دوازده شب .افطار و سحرشون یکی میشه .شب ها هم جیک جیک میکنن نمیزارن من بخوابم منم یه بار بیدار شم دیگه تمام میگرنم بر میگرده فقط دلم میخواد یکی دم دستم باشه همچین نوازشش کنم .
چند شب پیش که تازه داشت روحم از تنم جدا میشد نرسیده به سقف با صدای حرف زدن دختر بزرگه تلپ روحم ازون بالا پرت شد پایین منم حالم بد شد از اونجایی که قبلش چند بار با مهربونی تذکر داده بودم یکی محکم زدم بازوی دختر بزرگه ،دختر بزرگه هنگ کرد چون اون صدا نداده بود دختر عنکبوتی (دختر دوم ) بوده کلی عصبانی شد و غر زد .حق هم داشت .
خلاصه یه شب به دختر بزرگه گفتم این دوتا روزای دیگه که همش دعوا دارن الان چطوره شبها صدای خنده هاشون نمیزاره من بخوابم دختر بزرگه لبخندی زد و گفت :ادای تو رو در میارن .میگن مامان اینجوری ورزش میکنه اینطوری دعوا میکنه خلاصه بعض وقتها هم لیاسات رو میپوشن و ادا در میارن .یه همچین اعجوبه های دارم من.
ماه رمضون امسال زیاد بهم مزه نداد دولت که ساعات کاری مون رو کم نکرد ماهم توی هوای شرجی جنوب از ساعت هفت تا سه تو اداره بعد هم تو خونه غش میکردم و غروب هم افطار و خلاصه اصلا نشد از سحرها درست استفاده کنم چون همسر عادت داره شبها تو هال بخوابه ساعت اذان ما با تهران هم کلی فرق داره یعنی ما پا میشیم ساعت 4سحری بخوریم اذون تهران رو گفتن.
ولی شب های قدر خوبی رو داشتیم 19و 21 رفتم مسجد شب 23طبق روال هر سال خونه پدر شوهر .
انشالله همه دوستان و عزیزانمون عاقبت بخیر بشن و به آرزوهاشون برسند.