سال 97تموم شد سالی بود که سختی هاش کمتر از سال های قبل تر بود خدا رو شکر .
واسه سال تحویل کل خونواده که ماشاءالله حدود هفتاد نفر میشیم توی خونه باغ در یه روستا جمع شدیم شب خوبی بود و من سعی کردم بهم خوش بگذره.
دورهم جمع شدن با یه عالمه بچه کوچولو هم خوبه هم دیوونه میشی از شیطنت هاشون و ریخت وپاش هاشون و جیغ و ویغ هاشون
و اونجا بود که خدا رو شکر کردم بالاخره بچه هام بزرگ شدند و من میتونم بی خیال اینکه بچه شیطنت کنه یه جا بشینم و لذت ببرم از دور هم بودنها.
مسابقه داشتیم و جر زنی ها فراوون، ادا بازی و قرعه کشی برا یارکشی و خنده های ریز و یواشکی از خنگول بازی هامون
مسابقه دارت که اقای همسر به زور شرکت کرد و بین اون همه خانوم و آقا و کوچیک و بزرگ اول شد و بیست تومن کاسب شد
و ذوق زدگی اش از اول شدنش .
از دست شیطنت بچه ها یه ربع مونده به سال تحویل سفره عید رو چیدیم و شیطنت کوچولوها و بهم ریختن سفره و.....
کلی خوش گذشت هر چند نشد یه عکس دسته جمعی درست بگیریم یه عده هم به زور همسراشون اومده بودند و تابلو بود تمایلی به عکس و شرکت تو مسابقه نداشتن ولی به هرحال خیلی بهم خوش گذشت امیدوارم شما هم روزهای خوب و شادی برای خودتون خلق کنید.![]()