بعضی وقتها فکر میکنم ای بابا این چه مدل زندگی هست که من برای خودم ساختم میشد بهتر باشم و یه حس نارضایتی دارم بعد که میشینم فکر میکنم میبینم همه این امکاناتی که دارم یه روز جز آرزوهام بوده و من کلی برای رسیدن بهشون حرص خوردم .وحالا که محقق شده بعد از سالها چون عادی شده برام قدرش رو نمیدونم.و برای رسیدن به همه اونها بهای زیادی پرداختم از خوشی های زود گذر زیادی گذشتم صبح های زیادی رو کله سحر پاشدم برای رسیدن به هرکدومشون کلی برنامه ریزی کردم و الان برای داشتنشون باید شکرگزار باشم.واگر تلاشی نداشتم و راحت طلب بودم هرگز به زندگی فعلی نمیرسیدم توی جنوب دخترها چیزی به اسم جهیزیه بطور معمول ندارند یعنی شما باری روی دوش خانواده نیستید حالا اگر خانواده ای بخواد کمک میکنه ولی الزامی نداره بنابراین شما باید باضروریات مثل کولر و یخچال شروع کنی و بقیه موارد کم کم بدست بیاری حالا دیگه خودتون حدس بزنید چندسال طول میکشه تا شما به همه امکانات یه زندگی معمولی برسی حالا رسم سیسمونی هم که اصلا نیست تقریبا هفتاد درصد ازدواجها اینطوری سرمیگیره تا شما راه میفتی و زندگی بسازی کل جوانیت تموم میشه خوب این ساده گرفتنها خوبه اما شما میبینید کل جوونیتون رو درحال دویدن بودید.بازم خدارو شکر که کاری بود تا وسیله ای باشه و زندگی خیلی معمولی سر بگیره.البته الان با توجه به کمتر بودن تعداد بچه ها دست و بال خانواده خیلی بازتر هست مثلا دوربرخودم همه نوه هامون خدا رو شکر توی همون دوسه سال اول زندگی هم خونه دارن هم ماشین هم امکانات بهتر اونم با شاغل بودن فقط مرد خانواده چیزی که برای ما با کارکردن جفتمون حداقل ده سال طول کشید.و البته قسطهایی که همچنان ادامه داره.شاید میشد بهتر زندگی ساخت اما این جمله زیبا که بدترین بازیکن بهتر از بهترین تماشاچی هست آرومم میکنه حداقل سعی خودم رو کردم.