دوز دوم واکسن رو روز چهارشنبه زدم بعدش فقط سردردشدید داشتم و24ساعت اول همش خواب بودم یه چیز جالب بعد از خوردن دوغ احساس خفگی داشتم و دوباره امتحان کردم شدم موش آزمایشگاهی خودم
دیروز بعد از چندماه بالاخره موفق شدم بچه ها رو ببرم صبحونه کنار دریا بعدش رفتم تو اب یه عالمه خرچنگ دیدم بچه جنوب باشی و خرچنگ زنده رو چند بار بیشتر ندیده باشی نوبره دختر دومی وکوچیکه با اصرار من اومدن تواب ای ذوق کردن از دیدن خرچنگهای کوچیک و بزرگ که تا بهشون میرسیدیم کجکی فرار میکردن اون کوچولوها سریع میرفتن زیر خاک اخرش هم ناغافل یکیشون یه خط کوچولو کف پام انداخت که بعدا یه کوچولو درد داشت و یه عالمه ماهی کوچولو براخودشون تواب وول میخوردن گفتم اومدیم مهدکودک ماهی ها هرکار کردم نتونستم یه عکس خوشگل وواضح بگیرم.بعد دختر دومی رفت از توماشین نون اورد براشون ریختم اما نیومدن سمت نونها دخترم میگه اینا نون نمیخوان پیتزا دوست دارن
برگشتنی اومدم حموم ناخن انگشتم در حرکتی محیرالقول کنده شد و بعد موقع خرد کردن لوبیا سبز انگشت دستم رو با قیچی اشپزخانه بریدم یه عالمه چسب زخم استفاده کردم هی انگشتم خونی میشد و مجبور بودم چسب روی چسب بزنم![]()
دیگه موقع اشپزی و کار از دخترا سواستفاده میکنم چون واقعا انگشتم به محض کوچکترین تکون شروع به خونریزی میکرد.وکلا من رو از کارکردن انداخت دیروز عصر خواستم طبق روال برم پیش بابا ومامان که خواهرزاده اغفالم کرد یه ساعت رفتم خونه خواهرکوچیکه ازبعد کرونا خیلی کم میتونم جایی چیزی بخورم حتی اب .قبلش توی خونه چای میوه ای دم کردم توی دوتا ماگ ست ریختم با قندای زنجبیلی که همسر گرفته بود چسبید.همسر یه جلسه کاری داشت بصورت وبینار موند خونه منم با خواهرزاده رفتم.
یه ساعت نشده همسر اومد و باخواهر بزرگم رفتیم خونه بابا و اونجا موندم تا ساعت نه که دوباره سردرد گرفتم من رفتم خونه و همسر رفت یه سرخونه باباش دیدم بچه ها گرسنه هستند شام براشون بلالیت (رشته فرنگی رو کمی تفت میدم دم میکنم وسطش شکر میریزم تهش دوتا تخم مرغ میندازم و روش هم زعفرون دم کرده )درخواستی دخترکوچیکه درست کردم خودم هم آش خوردم ساعت 11دیگه گرفتم خوابیدم تا خوابم برد شد 12/5 بعد هی خواستم تو خواب سفرکنم از همون اردبیل گفتم حیفه مشهد نرفتم بعدش هرکارکردم ذهنم به خارج نرفت اصلا نمتونست ازمرز رد شه احتمالا مجوز نداشت
از بس تابع قوانین هستم.نمیدونم چطوری خوابم برد صبح 5/5بلند شدم هیچکار مفیدی نکردم جز اینکه صبحونه خوردم پیاده اومدم اداره .و کارام هم تاحدودی پیشرفت و بالاخره امروز از اسانسور اداره استفاده کردم و یاد خوابم افتادم واقعا خیلی در اسانسور به ارومی باز میشد![]()