همه دوستان و کارمندا از هفته قبل براچهارشنبه مرخصی رد کرده بودن و اینجورکه پیدا بود من و یکی دونفر بیشتر سرکار نبودیم و با اعلام امروز اخرین روز ماه رمضان برنامه هاشون بهم ریخت و یه عده شون اومدن سرکار بقیه هم نیومدن و اونایی که اومدن اینقدر غر زدن و غر زدن که میخواستم بندازمشون بیرون
بالاخره از من غرغروتر هم پیدا شد.حالا روزه هم نبودنا![]()
همه هم انگار بیکار بودن یا حال کار نداشتن چون هم اتاقیهاشون نبودن تو اتاق ما جمع شدن خوب منم نشستم یه کار عقب مونده رو چک کردم و پیگیری کردم و رفتم بیرون با تلفن حرف بزنم اومدم تا رفتن اتاق دیگه![]()
اما همسر که لباساشو داده بود دیروز خشکشویی که امروز بره نماز عید و عید دیدنی هم شوکه شد واسباب خنده من
چون من ختمم تموم نشده بود هر چند بعید میدونم امروز هم تموم کنم مگر با تقلبی چون تو دوره های ختم شرکت میکردم و چند تا جز فارغ از ختم خودم میخونم اونا رو بزنم تنگش ختم تمام میشه حالا چرا اصرار دارم تموم بشه نمیدونم.انگار کارت نیمه کاره هست وحس ناخوشایندی هست.
دیشب از دست خودم ناراحت بودم رک بودن زیادی و ناراحتی دختر بزرگه و حال بد من بعدش و به این فکر افتادم خدایا من چیکار کنم از دست اینهمه رک گویی و صراحت خودم خسته ام خدائیش من همینطوری کاری به کسی ندارم ولی به هرحال خیلی رنجش اتفاق میفته و هی عذاب وجدان وخلاصه از عاقبت کار میترسم برام دعا کنید.
دیشب ساعت نزدیک یک خوابم برد ساعت رو کوک کردم چهار ونیم بیدار شدم وسحر هم چندتا شیرینی واب ونماز بعد 10دقیه دراز کشیدم اما اصلا خوابم نبرد پاشدم هال روتمیزکردم ظرفها رو شستم واشپزخونه رو تمیز کردم و نصف جز قران خوندم اومدم اداره حداقل یه تهدید رو به فرصت تبدیل کردم.
عیدتون هم مبارک باشه وایام بروفق مرادتون