خدا رو شکر بعد از اینکه چهار روز هست که رفتم نسخه پارسال فوق تخصص گوارش رو مجدد گرفتم وداروهام رو شروع کردم و از طرفی رژیم رو رعایت کردم که غذاهای چرب و تند وکاکائو و......نخورم و بعد از غذا دراز نکشم و......اوضاعم خیلی بهتر شده و الحمدولله اون حس ناامیدی داره میره اواخر بیماری راضی بودم برم اون دنیا
همیشه فکر میکردم قوی هستم اما رفوزه که نه ولی در ازمون الهی تجدید شدم .
هنوز خمارم اما خیلی بهترم و من تازه 45سالمه هنوز اول راهم ننه
کلی کار انجام نشده دارم چند سال بود میخواستم برم سرخ کن بگیرم از وقتی شبکه mbc4تبلیغ میکرد و دخترا میدیدن هر روز میگفتن میگی برامون بیارن ومن از تنبلی و رودرواسی برا سفارش از دبی امروز و فردا میکردم وگذشت تا ماه پیش همکارا گرفتن ومنم بعد از اوضاع روغن با سیصد تومن مبلغ اضافه تر از همکارا (بدلیل تنبلی و قیمت صعودی نرخ کالا )بالاخره سرخ کن بدون روغن اصطلاحا ولی در و.اقع خیلی خیلی کم روغن رو گرفتم و کلی ذوق کردیم که با چند قاشق روغن یا به قول همکار چند پیس روغن یه بشقاب بزرگ سیب زمینی رو سرخ کردم وکلی هم در وقت وتمیزکاری صرفه جویی شد.و بچه ها هم ذوقش رو داشتند حالا تصمیم گرفتم تابستون اشپزخونه رو تحویل سه دخترون بدم ببینم چه میشه .
دیروز بعلت گردوغبار شدید تعطیل شدیم هرچند کار مفیدی نداشتم اما بعد روزهای بد یه چند ساعتی با دخترای گلم حرف زدیم واشپزی کردیم و کلی درددلی و خنده و خلاصه حال دلم خوب بود ظهر خواهر گفته بود توی گروه خواهران که شب ساعت نه تولد غافلگیرانه برا زن داداش دست ودلباز داریم ومن ظهر دیر خوابیدم ساعت هفت بیدار شدم وکل ماجرا یادم رفته بود و یه ربع به نه خواهر یاداوری کرد حالا ململ هم امتحان داشت و نصف کتاب رو هم نخونده بود از طرفی دلم میخواست برم وکلی هم مدیون بودم در عرض یک ربع همزمان به کادو فکر میکردم وحالا من چی بپوشم
از اونجایی که زیاد اهل بزک دوزک نیستم یه شومیز سارافون داشتم که برا عید گرفته بودم رو پوشیدم ویه دفعه یادم اومد پارسال یه سشوار مسافرتی بنفش خوشگل رو خریدم که آکبند بود اون روگذاشتم توی جعبه وحالا میخوام برم زنگ زدم همسر رفته بود جلسه دیگه زنگ زدم دو سه نفر بالاخره برادرزاده ام اومد دنبالم و وقتی رفتم ساعت نه ونیم بود و فقط دوسه نفر اومده بودند وکم کم بقیه اومدند خلاصه دورهمی خوبی بود بعد از مدتها که من خونه نشین بودم چون سابقه نداره من اینقدر دور از دورهمی ها باشم.بقیه موندند اما من بعد ازشام سریع برگشتم و کل کل با مل مل
دیگه من تا خوابیدم شد ساعت دو و صبح دیدم ریلکس جلوی ایینه داره موهای بلندش رو شونه میکنه و قربون صدقه خودش میره
این روحیه شو خیلی دوست دارم .