در منفعلترین حالت ممکن هستم بعد از چندین روز رفته ام اداره و کارهای عقب افتاده و عادت مزخرف اینکه یک سره باید کار ها رو انجام بدم حتی یه لیوان اب هم نتونستم بخورم از ۷تا ۱۲یکسره پشت سیستم یه ربع به بک از شدت درد مرخصی ساعتی گرفتم اومدم خونه و ناهاری که نصفش قبلا اماده کردم اماده شد و برگشت بچه ها ناهار خوردن و از ساعت ۲تا پنج ونیم یه ریز خوابیدم و خوابهای عجیب وغریب
شماره عینک گرفتم نمیرم برا انتخاب عینک
یه دکتر که چند ماه برای نوبتش وقت گذاشتم حوصله ندارم برم
یوگا تعطیل و شنا هم که خودشون تعطیلش کردن
تصمیم لعنتی برای عمل جراحی و تنبلی من واینکه بعد عمل بهتر میشه وضعیتم یانه؟؟هزینه های سرسام اور و بیمه های مزخرف
علاقه ام به کار فعلی و دشمن بودن کارم برای سلامتی ام
بیشتر اوقات دراز کشیدم و در دردی که نمیدونم واقعا اینقدر قوی هست یا ساخته ذهنم هست
خلاصه اوضاع انچنان قاراشمیش هست که نمیدونم چه میشه
زندگی همینه دیگه