نشسته ام روی پله ها توی حیاط و امپراطور کوچک دورم میگرده میاد ومیره نسیم خنک ودلنوازی تمام وجودم رو غرق لذتی مطبوع می کنه هوا هوای بهشتیست مثل هوای سحر وقتی توی تابستون داری از در باب الرضا وارد حرم میشی واسه نماز
ماه رمضون از نیمه گذشت ومن اصلا استفاده ای نبردم پناه برخدا از دل زنگار گرفته من
یکماه هست که اداره نمیرم و مرخصیم و وقت ازاد فراوان اما دریغ از من
سالهای قبل که بشدت هم شلوغ بودم هم اداره بودم هم مدرسه بچه ها بود هم سرکشی بیشتر به پدر ومادر و هم خوندن قران ورفتن به مراسمات شبانه قران خوانی اما امسال عجیب وقتم بی برکت شده
تا صبح بیدارم و شاید چند ساعت کتاب صوتی و دید ن فیلم و سریالی و مختصر افطاری درست کردن
به زبان خودتان برایم دعا کنید که برکت به وقتم برگردد.چقدر دلم برای اداره تنگ شده