خیلی وقته ننوشتم واقعا هرچیزی بابرکتش خوبه چه وقت چه پول چه کار حس میکنم وقتم بی برکت شده منهای اینکه حالا دیگه معمولا خونه مون مرتبه غذا رو گازه و خوشمزه تر وبا حوصله تر پخت میشه اما با وجودی که ۲۴ساعت تو خونه ام وبلاگ رو به روز نمیکنم شاید چیز خاصی اتفاق نمیفته
چند وقت پیش دوتا داداشا کوجیکه وبزرگه وابحی بزرگه رفتن باهم سفر زیارتی و خوب از طرفی منم بخاطر مشکلم نمیرفتم و کل بار سر زدن افتاد رو دوش دوتا خواهرا چون بقیه کم وبیش گرفتارند تا اینکه یه روز یکی از ابجیا که قبلا زیاد سر نمیزد وحالا بخاطر نبود بقبه بیشتر درگیر پدرو مادر شده بود تماس گرفت و گفت که بابا اوضاع روحیش خوب نیست و هرکی میره خونه شون گریه میکنه😩و میگه بجه هام من رو رها کردن حالا خوب بود بنده خدا ابجیا هر روز ناهار میپختن و معمولا هم باهاشون غذا میخوردن وشبها هم بقیه جمع بودند بهم گفت فکر کردیم که چون تو با بابا راحت تر بودی وماساژش میدادی و نازش میکشیدی والان مدتیه زیاد سر نمیزنی این طوری شده گفتم باشه بهش سر میزنم خوب همون شب اخر وقت رفتم تا من رو دید لبخندی زد و گفت خجالت بکشید😅😅😅
گفتم بابا بقیه هم حق دارند مسافرت برند خوب مریض میشن باید استراحت کنند قرار نیست که کل سال در خدمت شما باشند بنده خدا چیزی نگفت منم یه دوساعتی موندم تا ساعت ۱۲تا همسر از جایی برگشت واومد دنبالم و حالا سعی میکنم یه روز درمیون یه یک ساعتی برم و ماساژش بدم واقعا هم توی روحیه اش خیلی تاثیر داره بقیه انگار سختشونه
این روزها بیشتر شبکه مستند میبینم و دیروز مستند زندگی اذری یزدی بود وقتی گفت من مهرمادری را در کتابها خوندم ومادرم فقط به ما ناسزا میگفت و.... خیلی غصه خوردم با همسر حرف میزدیم که چقدر دنیا ناعادلانه هست یکی در یک خانواده فرهنگی با وضع مالی خوب به دنیا میاد یا در یک کشور پیشرفته و....ویکی هم اینطور یا خودما که کودکی خوبی نداشتیم وحتی الان در جایی که امکانات چندانی ندارد و....
به همسر گفتم خوب شاید در دنیایی دیگر بهترینها در انتظار ماباشد گفت خوب چه فایده؟عمر اینجا که اینقدر سخت گذشت گفتم بهش ببین من وتو در دوره کودکی ونوجوانی وجوانی هر دوسخت درس خوندیم عتاب معلمها و رنج وسختی امتحانکشیدیم و بعد گشتیم و پدرمون دراومد تا کار پیدا کردیم بعد شاغل شدنمان و سختیها خوب الان یه زندگی معمولی داریم اگر تلاش اون دوران نبود الان مثل فلانی و...که درس نخوندن وبرای کار هم تلاشی نکرد همیشه لنگ میماند بودیم شاید این سختی های این دنیا موقت هست برای عمر جاویدان گفت خوب انها که وضع این دنیایشان خوب بوده هم به بهشت میروند میگم خوب شاید جایگاه انها که سختی کشیده اند بهتر باشد.
من به دنیای دیگر امید دارم به مهربانی خدا هم عقیده دارم هر وقت دستم را در دستش گذاشتم گم نشدم به مقصد رسیدم اما چه کنم که بازیگوشم و دائم در حال غفلت و هی گم میشم وگم میشم وگم میشم.
اگر اینجا رو میخونید برای حل یه مشکل بسیار بزرگ که برای یکی از عزیزانمون پیش اومده دعا وانرژی مثبتتون بفرستید باشد که به زندگی خودتون برگردد.آمین