دیروز بعد از رفتن مهمونها اینقدر کمرم درد میکرد هر چی گشتم سلکسیب رو پیدا نکردم ووتا گاپاپنتین ۱۰۰هر کدوم از یه شرکت مختلف خوردم بعد دیدم هیچ روتینی رو که برا خودم نوشتم رو انجام ندادم پا شدم از سه تا کرمی که دکتر داده بود تونستم دوتاش رو طبق روتین مصرف کنم بعد ۲۰دقیفه پیاده روی رو با اعمال شاقه انجام دادم بعد یه قول به خودم داده بودم که تعداد قدمهام از روز قبل بیشتر باشه ولو ۱قدم🙃تا ساعت ۱۲به بدبختی ۱۲۰۰۰قدم رو تموم کردم و به معنای واقعی غش؟کردم صبح تا یاعت ۱۰خواب بودم پا شدم یه نیم ساعت بیدار بودم که دوباره خوابم برد با بوی غذا بیدار شدم ساعت ۲بود جبران اون ۲۴ساعتی که فقط ۱ساعت خوابیده بودم شد. دخترا ته چین دیروز و گرم کرده بودن و با یه عالمه سالاد نوش جان کرده بودن و قابلمه خالی بود😆من واسه خودم وهمسر قورمه سبزی وپلو گرم کردم و بعدش هم یه دمنوش چای ترش خوردم همسر گفت بریم پیش خواهر بزرگه که از پیاده روی برگشته بود من گفتم نمیام اون که رفت به دختر کوچیکه گفتم بیا بریم ده دقیقه بعدش رفتیم و یه یکساعتی موندیم اومدیم خونه همسر رفت مسجد تا برگشت اماده شدم رفتیم خونه بابا یه ساعت هم اونجا نشستیم و داداش کوچیکه وبزرگه هم ا ونجا دیدیم وزیارت قبول گفتیم و با آبجیا رفتیم پیش اون یکی زن داداش بنده خدا خسته بود اما به اصرارش رفتیم و یه نیم ساعت اونجا نشستیم رفتیم خونه خواهرزاده که اونا خونه نبودن و برگشتیم خونه از ساعت ۱۰تا الان به بدبختی ۱۲۱۰۰قدم رو تموم کردم و الان میخوام بخوابم تمام اهل خونه خوابند و به جز صدای کولر و صدای ماشین ظرفشویی صدایی نیست.
خدایا سپاس برای نعمتهای که هستند و از اونها غافلیم.در طی قدم زدن برای سلامتی همه زمینی هاو شادی روح همه آسمانیها دعا میکنم باشد که انرژی مثبتش به زندگی همه مون برگرده❤