روزی که پرستاری قبول شدم فامیلهای مادری جمله ای گفتند که ۲۸سال هست توی ذهنم مانده و سخت ازرده شدم اولین دختر فامیل بودم که پا به دانشگاه میگزاشتم و خوب من خودم انتخاب رشته کرده بودم بدون هیچ بزرگتری اصلا هیچ کس نبود کمکم کند اگر بود هم به فکرم نمی رسید اصلا کاردانی ها رو نزدم فارغ از اینکه رشته های بهتر ممکن بود قبول بشم خلاصه قبل از اومدن روزنامه به شهرمون از طریق داداش دوستم که اصفهان بود فهمیدم قبول شدم یادم هست یک روز عصر بود و چقدر از ته دل خوشحال بودم .اما همبشه بقیه از خوشحالی ما خوشحال نمی شوند وقتی وارد دانشگاه شدم فهمیدم چه رشته سخت وطاقت فرسا ولی مقدسی انتخاب کرده ام همه بهت زور می گفتند از خود پرستارهای بخش ها که یه روزی مثل ما دانشجو بودند تا بقیه من تا پارسال هم میگفتم اگر به عقب برمیگشتم این رشته رو انتخاب نمیکردم چون من خدای احساس واسترس بودم من از بی مادری یک بچه گربه همانقدر زجر میکشیدم تا بی مادری یک نوزاد اما خداییش پرستار خوبی بودم هرچه از توانم بر می اومد انجام میدادم خودم زجر میکشیدم اما از بیمارم مراقبت میکردم روزهای سخت و شبکاریهای سخت تر و کودک چهارماهه و.......
بماند اما امسال که دارم استرسم رو تحت نظر متخصص درمان میکنم میگویم کاش همان ۱۸سالگی درمان را شروع کرده بودم بی شک الان در یکی از بهترین بیمارستانها مشغول خدمت بودم شغل شریف پرستاری شغلی که همیشه ازش میترسیدم از اینکه مهارتهایم ناکافی باشد از اینکه شاید اشتباهی کنم جان مریضم به خطر بیفتد ساعت ها بر سر مریض میماندم تا یک دارو را ارام ارام در ورید تزریق کنم مبادا واکنش بدهد حیف پرستار خوبی میشدم اگر در بخش درمان مانده بودم اما استرس های زندگی شخصی و کودکی و یک ازدواج پراز دردسر که باید از صفر شروع میکردم و.....باعث شد در بخش؟دیگری مشغول شوم اما الان خوشحالم بسیار خوشحالم که چندین سال پرستار واقعی بودم ودر تمام این سالها پرستار خانواده بودم شاید قدر کارم را کسی نداند اما امشب به خودم افتخار میکنم که بارها باعث شدم درد بیماری کم شود نیاز به بیمارستان رفتن کمتر شود در هزینه های خانواده صرفه جویی شود حتی اگر کسی قدردانم نباشد امشب خودم از خودم قدردانی میکنم باور کنید خودشیفته نیستم اما از بس بی منت وخاکی بوده ام کارهایم به چشم نمی اید امشب سه تا نقاشی عشقولانه از سه دختر خواهران وبرادرم دریافت کردم همه اشان زیر ۱۰سال هستند و چقدر زیبا پراز غلط املایی بامزه بهم تبریک گفتند و خواهرم که برایم یه ظرف زیبا وکوچولوی تزیینی اورد من همه نقاشی های کودکی دخترانم را دارم اینها هم نگه میدارم دختر ۸ساله خواهرم نوشته لطفا همین طور مهربان بمان🥰🥰🥰تمام دوستان پرستار روزتون مبارک باشه الهی این مملکت روزی انقدر برای شما ارزش قائل باشد که در همین کشور بمانید وخدمت کنید به امید ان روز