امروز همسر خیلی حالش بد بود و فکر کنم همین ویروس جدید گرفته و از غذا خوردن متنفر بود از طرفی علائم گوارشی شدیدی داشت من تونستم صبح به یه بدبختی بچه ها رو به موقع برسونم خدا خیر بده همسایه مون رو که بدون اینکه من ازشون بخوام خودش متوجه شد و اومد من و دخترا رو رسوند حالا خودش کلی کار و برنامه داشت و بنده خدا کلی هم تعارف کرد ظهر بیاد دنبالمون گفتم چشم اگر لازم شد اما خدا میدونه چقدر معذب بودم ولی کلی براشون دعا کردم خداوند بهشون سلامتی بده تازه متوجه شدم خانم ایشون هم مدتیه گرفتار بیماری بوده
خلاصه ظهر هم با خواهرزاده ام رفتم دنبال دخترا وای حالا ما ۳نفر بودبم خواهر دبیرستانی خودش بود و سه تا بچه دبستانی اینقدر خندیدیم رو پای هر کدوم یه بچه بود پسر داداشم که از همشون تپل تر هست اوردم جلو مدام میگفت عمه به خدا له میشی😅😅😅😅خلاصه سر زدم به همسر تب شدید داشت یه ذره اب انار داذمش و یه ذره ماست نتونست تحمل کنه هر کار کردم هم حاضر نشد بره دکتر دیگه من مجبور شدم برگردم اداره بنده خدا داداش کوچیکه رسوندم از اداره برگشتم بهش داروی محلی خودمون دادم الان کمی بهتره و یه ذره خیلی خیلی کم گلابی خورد و یه ذره عرق نعناع ویه استامینوفن دادم تبش بیاد پایین خدا کنه امشب بهتر بشه بعد غروب با دختر کوچیکه رفتم براش موز و چوب شور و دوغ گرفتم فعلا هیچکدوم رو نخورده شاید خودم به جاش برم دکتر دارو بگیرم بهش تزریق کنم
الان له ولورده نشستم مینویسم
یکتا صدف ونادیا اگر اینجا رو می خونید خیلی از دستتون دلخورم کاش یه خبر بهم میدادید حداقل نمیدونم چرا یهویی هیچ خبری ازتون نیست واقعا نگرانتون شدم .
خدایا توانمون رو بیشتر کن تا بتونیم از روزهای سخت عبور کنیم و قدردان نعمتهای بی پایانت باشیم ما اگر غافلیم تو به کریمی خودت ببخش ❤️❤️❤️