امروز یکشنبه هست و من همش فکر میکنم چهارشنبه هست از بس دیروز حرص خوردم توی اداره هیچ چیز سرجایش نیست منم که نمیتونم بی خیال شم من نمیدونم چرا اونها که به زیردستانشون اینقدر سخت میگیرن چطور بله قربان گوی بالا دستی ها هستند امروز که تیر خلاص هم زدم و منتظر عواقبش هم هستم و خیلی صریح گفتم آقا جان وقتی علم و تجربه مدیریت یک مجموعه یا گروه رو نداریم چرا مسئولیت می پذیرید و حق به جانب از اشتباهات و تصمیمات نادرست حمایت می کنید. برام مهم نیست چی میشه .از نظر من همه در مقابل قانون برابرند و.....البته برخی احتمالا برابرترند.
بی خیال اگر روزی بتونم در مقابل رفتارهای غیر منصفانه واکنش نشون ندم احتمالا روح در بدنم نیست چرا خلقت من اینجوریه یه چیزی جا به جا هست تو بدنم البته ژنتیکی هست.
این ماه تولدم هست و احتمالا یه پست بزارم برای ورود به ۴۷سالگی یه پست ثابت و البته دیگه تمایلی هم به نوشتن ندارم روز اولی که وبلاگ رو ساختم هدفم این بود شاید چیز به درد بخوری بشه یه نفر راه من نره کارهای اشتباه من رو انجام نده یا از سختی های زندگی نترسه و صبور باشه.
امروز صبح با دختر کوچیکه به خواست خودش نماز صبح خوندیم و خدا میدونه چقدر ذوق داشتیم سه تا سجاده پهن کردم و باهم نماز خوندیم .خدایا آرامش،و خوشبختی دو رکن اساسی زندگیش قرار بده 🥰🥰🥰