کتاب اب نبات لیمویی را از ایران کتاب که سفارش دادم چند روز پیش رسید و تا به پستچی که تماس گرفت کجا تحویل بدم گفتم منزل یکدفعه یادم افتاد ای دل غافل الان دختر بزرگه میشینه کتاب رو میخونه اونم توی این لحظات حساس درس خوندن و یادم به خودم افتاد که همیشه رمان لای کتابهای درسیم بود و ...خوب رطب خورده کی کند منع رطب اما باز زنگ زدم مادرجان خوندنش رو بزار بعد از امتحانات و اونم گفت باشه به قول محسن کاراکتر اصلی کتاب از ان باشه های که بوی نباشه میده.من که برگشتم از اداره از نشانک کتاب فهمیدم بعله چند تا فصل رو خونده و البته خوندنش مثل من نیست کلمات رو می بلعه من معمولا سرسری میخونم و بعد از چند وقت هیچی یادم نیست.
بچه هامون شبیه اونجه هستیم میشن رو باید قاب طلا گرفت.
خدایا شکرت برای همه نعمتهایت
پدر درگیر عوارض بیشتر وناگوارتر و من ....
مادر هم بیمارند ومن.....
خودم همچنان تبدار و بی رمق دختربزرگه هم انگار از من گرفته
و همسر هم علایم دارد.
و من همچنان چشم امیدم به آسمان هست.و دعای دوستان
خدایا مرا در حستجوی انچه تقدیرم نیست خسته مکن.
خدایا یادم بیاور کنارمنی که نترسه دلم (به یاد مرحوم پاشایی)