دیروز فقط بخاطر دختر کوچیکه از سرجام پا شدم دوش گرفتم و رفتیم بیرون خیاط اندازه گرفت یه فرم سورمه ای نچسب.نمیدونم کی قراره رنگهای قشنگ بیاد تن بچه ها.از ما که گذشت فقط توی مرحله پیش دبستانی دختر کوچیکه که یه لباس یاسی قشنگ فرمشون بود با چین های زیبا ذوق کردم و دیگر هیچ .
بعد از فرصت استفاده کرده و کنار خیاطی یه کفش فروشی بود که میشناختمشون یه نخبه دانشگاه شریف که مغازه داره و برام جالبه نه اینکه براش کار نباشه علاقه اش هست و موفق .یه جفت کفش دخترم خریدو خلاص .رفتیم که براشون خوراکی بگیریم سرراه با همسر رفتیم مسجد نماز خوندیم و بچه ها سمبوسه و یه نمونه سمبوسه لقمه ای گرفتند من سرراه رفتم خونه بابا و نشستم دو جز قرآنی که از هشتمین ختم خانواده برای شادی روح بابا وعمه بود نصیبم شده بود خوندم خواهرم گفت انگار اومدید ختم داداش گفت خوب بهتره از اینه تو اینستا بچرخه چون خواهرم سرش تو گوشی بود![]()
بعدش یه کم گوشیم رو دادم پسر داداش دست ودلباز که خودش یه بازی نصب کرده تایمر گذاشتم ۵دقیقه و بعد دوباره خواهش کرد ۷دقیقه دیگه بجاش لیزرش برداشتم و با کمک بقیه کوچولوها لامپها رو خاموش کردم و با لیزر رقص نور قشنگی راه انداختیم و چون همه جا تاریک بود همسر نزدیک بود کله پا بشه![]()
قبل از اینکه دعوا گیرم بیاد اومدیم خونه و همسر فوتبال دید و من هم رفتم شام خوشمزه ای که دخترها پخته بودند خوردم و بهم گفتن اوه چی شد رفتی خونه بابات حالت خوب شد .![]()
شب خوابیدم ولی صبح دلهره داشتم یه کم با بابام تو دلم حرف زدم یه عالمه هم با بابای اعظم یعنی خدا جونم.گفتم امروز یه عالمه کار انجام نشده دارم .کمکم کن.چرا دستت رو ول میکنم مواظبم نیستی و احتمالا خداوند کریم فرمودند به فرشته ها از این بنده پرروتر نیافریده و آفریده نخواهد شد.
خدا رو شکر کارها تو اداره روی روال رفت سه تا بازدید و یه بازدید خیلی سخت بخش خصوصی تموم شد فردا بشینم گزارشها رو بنویسم تا تموم بشه بره.
وقتی میرم بازدید میشم سنگ صبور بچه ها .بی پناهند از حجم کارها و فشاری که بهشون میارن و عذاب وجدان دارند از ثبتی هایی که فیک هستند و تحت فشار مسئولین فرمها پر می کنند و خستگی روحیش میمونه برا طفلکی ها.
اگر جای وزیر بهداشت بودم یه تجدید نظر میکردم متولی سلامت مردم نباید جسم و روح کارمندهای خودش روز به روز تحلیل بره و زیردستان پله ترقی مسئولان شوند توی طرح های من درآوردی و مسئول المنفعه زحمتها گردن محیطه پاداش،و تقدیرش،واسه مسئولان قلدر زورگو .
بهم میگن میشه هفته ای یکبار بیای تا حالمون خوب بشه مبخندم میگم دعا کنید آخرین بازدید باشه بعدش قول میدم هر ماه بهتون سر بزنم تا درب خروجی بدرقه ام میکنند با همه شون دست میدم میگم غصه نخورید این دوران هم میگذره.
همیشه میگم بازدیدهامون آموزشی باشه مخصوصا که ۸۰درصد همکارای ما واقعا فعالند و سهل انگاری ندارند.اما هر کی میخواد خودش رو نشون بده و دست میزاره رو ضعفها و اونها رو بولد میکنه و خستگی میمونه تو تن بچه ها.
در پناه خدا باشید.