دیروز میخواستم آخر وقت مرخصی ساعتی بگیرم که یه کم استراحت کنم بعد برم پیش مادر اما اونقدر مشغله پیدا شد که مجبور شدم دیرتر از روزهای دیگه و آخرین نفر از اداره برم بخاطر همین فقط نیم ساعت چرت زدم و خواب آلود بدون اینکه بدونم گوشیم کجاست اومدم خونه بابا سر ساعت ۵عصر رسیدم زن داداشم روز قبل پیش مادر بود همه چی رو مرتب کرده بود خداوند روح پدر ومادرش رو شاد کنه چند ساعت بعد همسر گوشی رو دستم رسوند .شب همه بودند و بجه های کوچولو اصرار عمه بیا فوتبال منم که دلم نمیاد بگن نه رفتم سه تا گل خوردیم و یه گل زدیم من و یه عالمه بچه یه طرف پسر برادرم و پسرپسرخاله ام یه طرف دیگه
بعد هم همسر دعوا که تو کمر وگردنت داغونه اومدی فوتبال .حالا بگو ۵دقیقه فوتبال اونم با توپ پلاستیکی در محدود ۴۰متری چی بود فهمیدم زیر سر خواهر برادرام هست
اونا زیرپای همسر نشسته بودند منم رفتم تو قیافه و اول رفتم سوپری سر کوچه خوراکی گرفتم بعد حالا اونا دنبال خوراکی من محلشون نمیزاشتم
زود رفتند یعنی ساعت ده فقط من بودم و مامان تا ساعت ۱شب که خوابمون نبرد بعدش بیهوش شدیم .
صبح با خواهر بزرگه رفتیم یه ختم و خواستم مامان رو ببرم خونمون که دختر دایی ام اومد و دوساعت موند دیگه اذان ظهر رفت تازه اونموقع سریع ناهار پختم و ساعت دو با همسر ومامان ناهار خوردیم و غذا برای دخترا فرستادم خونه. الان هم خونه رو مرتب کردم چایی دم کردم منتظرم خواهرم ساعت ۵بیاد شیفت من رو تحویل بگیره.کمرم شدیدا گرفته هفته سختی بود بالاخره تموم شد.شهر کوچیکه وقتی یهویی یه نفر فوت میکنه خیلی سریع همه میفهمند و هی با خودم میگم این دنیا ارزش اینهمه دویدن رو نداره البته من که تاتی تاتی کنان همون لنگ لنگان زندگی رو زندگی کردم اما خوب ....
ای بابا دوباره خدا من رو گم کرده خدا جون من اینجام آهان یه چیز دیگه با بابام قهرم و امروز نمیرم پیشش (البته توان ندارم قراره فردا صبح خصوصی برم).
من دیشب از دست داداشم کفری بودم خیلی سربه سرم میزاره بعد شب به بابا میگفتم بابا دعواش کن اذیتم میکنه.بعد داداش اومده میگه دیشب خواب دیدم بابا اومده گفته بیا بغلم اونقدر بغلش کردم که هنوز بوی بابا رو حس میکنم منم به شوخی عصبانی شدم یه چیز ناجور به بابا گفتم الان هم تنبیهه .بابا جان من رو احیانا از تو جو پیدا نکردی
این همون داداش کوچیکه هست که یکسال صبح ها اومد و هر روز صبح داروهای بابا و صبحونه بابا رو میداد و میرفت
دیگه برم مامان بیدار شد برم براش چایی بریزم.
عیدتون مبارک در پناه خدا باشید.