من تصمیم گرفتم مرخصی های ذخیره شده رو بگیرم تا یه کم انرژی رفته ام برگرده برای منی که هیچ وقت در طی سالهای کاری نخواستم پیشرفت خاصی داشته باشم یعنی فکر میکردم ته ته یه پیشرفت شغلی تو اداره و مجموعه ما به هیچ دردسریش،نمی ارزید چون باید پا بزاری روی اصولت و...خلاصه کم کم از مسئولیت های پرطرفدار فاصله گرفتم و شدم یه کارمند ساده و این اخریها دیگه نخودی بودم
.واسه همین برا مرخصی گرفتن دردسر زیادی ندارم هر چند با توجه به انواع مشکلات جسمی می تونم استعلاجی بگیرم اما فعلا دارم با وضعیت موجود میسازم.میخوام بگم الان یه خانوم خونه دارم که سعی میکنم صبح نخوابم اول هال واشپزخونه رو تمیز میکنم و بعد میرم سراغ ناهار و با اینکه باید هر نیم ساعت از درد کمر دراز بکشم اما این روتین رو فعلا دوست دارم.پارسال خیلی اذیت شدم مدت زیادی تو خونه بودم و حس مزخرف مفید نبودن داغونم کرده بود اما الان بهترم تا الان که دلم اصلا برا کار تنگ نمیشه یعنی از محیط کار فراری هستم و دارم به ته مانده انرژیم فکر میکنم که باید مدیریتش،کنم.
امروز که داشتم یکی از کابینتها رو مرتب میکردم با دیدن سرویس ۳۶نفره و قابلمه های بزرگ به این فکر میکردم چطوری با ۳تا بچه قد ونیمقد واسه ۶۰نفر به تنهایی غذا می پختم و در حالیکه کل هفته هم سرکار بودم و امکانات آشپزی خونمون هم زیاد نبود اون همه انرژی از کجا می اومد؟ الان اصلا توان پذیرایی ساده هم ندارم فکر کن الان زنگ در حیاط بزنند دعا میکنم مهمون نباشه خیلی شرم آوره .نه اینکه مهمون دوست نداشته باشم نهههه توان پذیرایی ندارم.شاید یه دلیلش اینه که از کودکی تا همین اواخر مشغول مهمونی دادن و دورهمی بودیم و دیگه باطریم خالی شده ، راستی یادتونه چقدر دورهمی داشتیم بعد رفتن بابا دورهمی هامون خیلی خیلی کم شده و همون کمش هم مزه نمیده و ما هنوز هم برا از دست دادن ها بیشتر غصه میخوریم تا لذت بردن از بودنها .
زندگی خیلی غافلگیر کننده هست دیشب موقع اذان دعا میکردم خدایا کمکم کن که به آنچه دوست دارم به موقع برسم و تا اون موقع بهم یاد بده صبور باشم و توان بده که محکم و با اراده به هدفم برسم و مرا محتاج به غیر از خودت نکن که تو قادر مطلقی.