بنا به درخواست زن داداشم شیفتهامون تعویض کردیم من از عصر جمعه میرم تا عصر شنبه پیش مادر و این هفته که همینکار کردم مادر عجیب و غریب بیش،فعال بودند یعنی تا صبح نخوابید و بین اتاق و هال در رفت و آمد بود منم به دنبالش
نزدیک اذان صبح خوابش برد منم فقط نماز خوندم غش کردم ساعت ۸بیداررشدم به همسر پیام دادم نون بیار اومد با هم صبحونه خوردیم مادر بیدار شد بهش صبحونه دادم و بهش پیشنهاد دادم بریم خونمون و عجیب قبول کرد اما اومدن خونه ما همان و بی قراری همان .براش آلبوم آوردم دوتا عکس دید گذاشت کنار گفت حوصله ندارم من سریع زرشک پلو با مرغ گذاشتم اون وسطا میدیدم نیستش رفته بود توی بالکن و مثل یه دختر بازیگوش گوگولی کم کم رفته بود توی حیاط و در حیاط باز کرده بود میترسیدم بره تو کوچه .اصرار داشت برگرده خونه یا بره پیش خواهر که خونه اش تو کوچه ماست منم زیر غذا رو کم کردم لنگ لنگان بردمش پیش خواهر که بنده خدا مشغول کار بود و داشت لباس میشست گفت بزار یه ساعت بمونه تو برو غذات رو حاضر کن خودم میارمش،.خدا خیرش،بده غذام که حاضر شد دختر کوچیکه و همسر هم برگشتند که خواهر ومامان رسیدن .ناهار که خوردیم توی حیاط جا انداختم و یه کم نشستیم خواهر پیشنهاد داد بریم پیش عموی بزرگمون که تنها عضو باقیمونده از برادران بابا در ایران هست یعنی یه عمو دیگه هم هست ایشون اون ور آب هست و بعد رفتیم یه نیم ساعت پیش عمو که کلی گریه کرد و همزمان خوشحال شد .بعد اومدیم خونه بابا من یه ساعت اضافه موندم و برگشتم اما از دیروز تا الان کمردردم عجیب و غریب برگشته و دیشب به زور رفتم کلاس پیلاتس و امروز هم درد داره بیشتر میشه.تا امشب بهش فرصت میدم بهتر نشد دیگه باید راهی دکتر بشم .خدا کنه خودش کم کم آروم بشه .نمیدونم دردهای قبلی رو یادم رفته یا طاقتم کمتر شده ایندفعه چرا درده بیشتره نمیدونم. در پناه خدا آروم و سلامت ،شاد و ثروتمند باشید.