روزی چند بار مبام ولی انگشتانم قفله نمیتونستم هیچی بنویسم اومدم جواب کامنتها رو که همه از دم تیک خصوصی دارند رو بدم و بگم ببخشید که دیر جواب میدم انگار به روال سابق برگشتن مثل یه وزنه سنگین هست که زور من بهش نمیرسه .
۱-دوست عزیز باز هم تسلیت میگم هم به شما هم خانواده بسیار عزیزتون ،واقعا نمیدونم چی بگم که ذره ای از غمتون کم بشه ولی شما بسیار استوارتر و با ایمان و اعتقادات قوی که دارید من به حالتون غبطه میخورم.و از آشنایی باهاتون بسیار خوشحالم و اون رو لطف خدا به خودم میبینم .
۲-دوستی که گفتید داداش های من نظامی هستند نه عزیزم اونا شناور تجاری داشتن معمولا اجناس تجار رو جابجا میکردن و کاملا شخصی بودن اما اونا که میزتن کاری ندارن که غیر نظامی ها هم آسیب می بینند ما خدا رو شکر کردیم آسیب مادی بود و ملوانهاشون سالم بودند خدا رو شکر .
۳- دوست قشنگم از خبر اومدن گوجه کوچولو بسیار خوشحال شدم و از اینکه نوشتی داری از دستش میدی واقعا ناراحتم امیدوارم وجود خودت و عزیزانت سلامت باشه و حتما دوباره فرصت حس قشنگ مادرانه رو تجربه خواهی کرد عزیزم.
۴-دختر ای خوش،قلب برا سلامتي تون و موفقیت و سربلندیتون کاری جز دعا ازم برنمیاد کاش شرایطش رو داشتم پیشتون بودم اما واقعا هیچ جوره نمیشه مواظب همدیگه باشین هر مشکل و هر بیماری در این زمانه قابل کنترل هست فقط،باید مواظب هم باشید .سختی ها زیاده اما شما هم قوی هستید.و میدونم هوای دوستتون رو دارید .
چقدر دوست دارم بیشتر بنویسم اما حوصله اش نیست در پناه خدا شاد باشید.