کامنت خصوصی یه دوست عزیز و خوش قلب :
چرا نمیتونی بنویسی؟ چیزی شده؟
یا بخاطر اذیت هاییه که تو ج ن گ شدی؟
خوبی در کل؟
جواب من :
سلام عزیزم از اینکه فهمیدی چرا نمینویسم خیلی خوشحالم .
آره واقعا سخته به روتین برگشتن خیلی زمان لازم دارم خیلی زیاد.
با اینکه من در جریان این جنگ ظالمانه و تفرقه افکن فقط تیتر خبرها رو می خوندم من هرگز جرات نکردم فیلم بچه های میناب رو ببینم هرگز از غرق شدن ناو دنا صحنه ای رو ندیدم .از اینکه خیلی راحت زن و بچه های بیگناه در خانه شان کشته شدن و برخی از هموطنان من خوشحالی کردن غصه دارم .خیلی غصه دارم .از خرابی زیرساخت ها از فرودگاه هایی که زدن و از بیکاری ملوانان شهرمون که چهار ماهه درآمدی ندارن .نجیب و صبورانه تحمل می کنند از هزاران شغلی که با قطع صادرات واردات از بین رفته ، ولی هیچ چیز مثل سنگدلی و قساوت قلب ناراحتم نمیکنه ،چرا باید به اینجا می رسیدیم با تمام وجودم الان حادثه عاشورا رو درک میکنم تاریخ تکرار مکررات است به قول مولایم امیرالمؤمنین علی علیه السلام:عبرت ها زیاد و عبرت گیرنده کم .و کاش میشد میتونستم زیباییها رو ببینم و از این مرحله هم با توکل به خدا گذر کنیم.
فعلا نمینویسم .فقط من باب ادب جواب چند کامنت خصوصی رو میدم
دوست عزیز همون جایی که گفته بودی جواب کامنتها ت رو دادم .نمیتونم زیاد بنویسم هم نوشتن با گوشی سخته هم من کم طاقت شدم. از من ببخش.
بقیه دوستان از محبت هاتون ممنونم امیدوارم حال ناخوشم رو بهتون منتقل نکرده باشم برام دعا کنید شاید خدا صدای شماها رو بهتر بشنوه .